مد روز | زن روز | بزرگترین سایت مد ایران با لاکچری ترین تصاویر مدل های لباس مجلسی ، پارتی ، کت دامن مناسب برای خانم های اندامی ، تپل و چاق

رمان آرینا فصل هشتم

1153514241547764052_2hiunhg43vpb86a560m
دختر الماس

مد روز تقدیم میکند :

رمان آرینا فصل هشتم

امیدواریم از مشاهده این مطلب نهایت استفاده رو ببرید

مد روز : بزرگترین وب سایت مد در ایران

1153514241547764052_2hiunhg43vpb86a560m

شاهرخ : آره بابا ، آقابزرگ امروز عصبانی عصبانی

: چرا

شاهرخ : اومد کلی دعوا که تو با آرینا چه نسبتی داری که بغلش می کنی

: ببخش همش تقصیر من شد

شاهرخ : خود تو ناراحت نکن ؛ اخلاق آقابزرگ تو می دونی یکم جلوی اون رعایت بکن

: بازم معذرت ، نمی دونم چرا ول کن نیست

شاهرخ : شنیدم دیشب نریمان دوباره خواستگاری کرده

: آره فکر کرده ، خرم برم زنش بشم ، دیشب اومد آنچنان بد با من برخورد کرد .

شاهرخ : نریمان دیگه ولی هیچی تو دلش نیست

: باید درست رفتار کنه وقتی آقابزرگ نیست که مهربون میشه همین که کنار آقابزرگ مثل اون میشه

شاهرخ : خوب می دونی که آقابزرگ اون و بزرگ کرده

: من از مردی که اینجوری زیر سلطه بقیه است بدم میاد

شاهرخ : من جای اون بودم همین جوری می شدم ، نمی دونی آقابزرگت چه اخلاقی داره

: من دیشب جلوش ایستادم

شاهرخ : چی بهش گفتی

: بهم گفت خوب نیست شاهرخ بغل کنی ، منم بهش گفتم شاهرخ فقط برادر من ، مگه غیر از این

شاهرخ : نه

: خوب من همین و بهش گفتم

شاهرخ : آخ تو جا پای آقابزرگت گذاشتی

: شاهرخ اذیتم نکن

شاهرخ : برم ، ظهر میام می بینمت

: باشه خداحافظ

غزال : چقدر حرف زدید شما ها

رفتم توی آشپزخونه : مامان این آقابزرگ شورش و در آورده

مامان : باز چی شده ؟

: رفته به شاهرخ گیر داد تو چرا آرینا رو بغل می کنی

مامان خندید : یعنی تو نمی دونستی میره سر وقت اون پسر

: فکر کردم دیشب جوابش و دادم

مامان : شاهرخ چی گفت

: نمی تونست زیاد حرف بزنه قرار شد ظهر بیاد تعریف کنه

غزال : خوب هنوز نتونست حرف بزنه

: آقابزرگ اونجا بود

غزال : این آقابزرگ از تو چی می خواهد ؟

: فکر می کنه می تونه برای من شوهر پیدا کنه

غزال : وای بهش بگو خودم یک خوبش و برات پیدا می کنم

مامان : تو اگه بیل زن بودی باغچه خود تو بیل می زدی

غزال : فرشته جون ، آقا بالا سر می خواهیم چکار

مامان : یعنی چی آقا بالاسر

غزال : ببینید الآن ما تصمیم می گیریم بریم مسافرت کی بهمون میگه نرو ، ولی فکر کنید شوهر داشتیم می گفت نه نمیشه ، الآن موقع اش نیست

مامان : همه این طوری نیستند

غزال : یعنی الآن آتنا ازدواج کرده می تونه با ما بیاد ترکیه

: نه ، پیام نمی گذار

غزال : خوب مشکل حل شد ، شوهر نمی کنیم

مامان : از دست شما ها

صدای زنگ اومد ، در باز کردم ؛ بچه ها اومدن

سروناز : سلام خانم معلم های گرامی

: سلام

ساحل : برید کنار با یک خانم معلم اینجوری حرف نمی زنند ، اجازه خانم معلم می تونیم بغلتون کنیم

یاسمین : خانم اول ما

: خوبید بچه ها

بچه ها رو بغل کردم : دلم براتون تنگ شده بود

سروناز : راستش می خواستیم بیام اونجا ولی دیدم برای شما دو تا بد میشه

غزال : قربونتون اگه خواستین بیان اینجوری پا نشین بیان با چادر و مقنعه

ساحل : صد سال سیاه

غزال : اون تیپی که میگم بیان شاید تونستم اونجا براتون شوهر پیدا کنم

سروناز : وای اونجا پسر زیاد داره

مامان اومد : شما ها اینجا این همه پسر دورتون ریخته نمی تونید پیدا کنید بعد می خواهین برین تو روستا شوهر پیدا کنید

غزال : نگید فرشته جون ، یک پسرهای خوشتیپی داره

ساحل : همه شلوارها ساسون دار

: نه بابا ، همه شلوار جین دارند

سروناز : دروغ نگو

: باور کن ، پسرهاش خوشتیپ می گردند

غزال : آره بابا دیگه درسته روستا است ولی خیلی بچه های باحالی داره

یاسمین : من با شما میام اونجا ، اونجا خوب

ساحل : دلم به تاپ تاپ افتاد

: بچه ها چه خبر شما از اینجا

ساحل : از کی بگم برات

: از هر کی که دوست داری

ساحل : بالاخره دختر خاله ترشیده من عروس شد

غزال شروع کرد دست زدن : کدوم بدبختی اومد گرفتش

ساحل زد تو سرش : صبر کرد یک دکتر توپ پیدا کرد

سروناز : بگو یک دستی ام رو سر تو بکش

ساحل : کشید

یاسمین : راستی بچه شکور ازدواج کرد

: با کی

یاسمین : نمی دونم با یکی از همون دوست دخترهای که داشت

: ازدواج یا نامزد

یاسمین : نه این دختر زرنگ بود ، عقد کردند

: به سلامتی

سروناز : خاک برسرت سروناز که نتونستی تورش کنی

یاسمین : کی اون سیاه سوله رو می خواهد

: همین

غزال : گربه دستش به گوشت نمیرسه میگه پیف پیف بو میده

یاسمین : به جان خودم این بو می داد

همه خندیدم

ساحل : بچه ها یک خبر دست اول

غزال : بگو

سروناز : بچه ها بالاخره خواهرم از یکی از خواستگارهاش خوشش اومد

: وای به سلامتی ، همه راحت شدید

سروناز : آره دیگه الآن پانزده روز میشه چند بارم پسر رو دیده دیگه می خواهد شرش و کم کنه

: وای پرونده سروناز اومد رو

سروناز : خر مال من که خیلی وقت رو بود

غزال : خوب دیگه حالا خوب رو

ساحل : خدا رو شکر که من خواهر و برادر ندارم

غزال : آره عزیزم من و تو از هفت دولت آزادیم ، این آرینا هم زود خواهرش و عروس کرد شد بچه یکی

یاسمین : آره دیگه فقط منم که تعداد بالاست

: خوب

یاسمین : آره

: این که مهم نیست همیشه دلم می خواست شاهرخ داداشم بود

یاسمین : بیا داداش های من مال تو

: به تو که کاری ندارند

یاسمین : جرات ندارند و گرنه اگه رو ببینند همه کار می کنند

: نه که تو هم خیلی بهشون رو میدی

یاسمین : وقتی با چهار تا پسر بزرگ بشی مثل همون ها میشی

ساحل : ببین یاسمین تو چهار تا داداش داری چهار تا دوست صمیمی بیا ما رو براشون بگیر ، شاهرخ ام کاری می کنیم که تو رو بگیره

یاسمین : اصلاً بمیرم داداش هام و بدبخت نمی کنم

زدم تو سرش : خاک برست که تو ، ما رو قبول نداری

ساحل : پاشو برو خونتون ، دختر الاغ

تا ساعت یک و نیم تو سر کل هم زدیم ، تا شاهرخ اومد ، مثل همیشه با همه دست داد ، من و غزال و بغل کرد .

ساحل : شاهرخ تو چرا فرق می گذاری

شاهرخ : چرا ؟

ساحل : این دو تا رو بغل می کنی ما رو بغل نمی کنی

شاهرخ : خوب نمی دونم

سروناز : اینا چه فرقی با ما دارند

زبونم در آوردم : ما عزیزتریم

یاسمین : غلط های زیادی

شاهرخ : بابا میرم بیرون دوباره میام همتون بغل می کنم

ساحل : نمی خواهد همون اول درست بود

شاهرخ : به خدا فکر می کردم ناراحت بشید

سروناز : برای چی ناراحت بشیم

: ول کن شاهرخ اینا رو ، تو چرا ساده بازی در میاری دارن اذیتت می کنند

غزال : تا چشم همتون در بیاد ، این یاسمین بغل نمی کنی ها چهار تا داداش داره نمیاد ما رو براشون بگیره

شاهرخ خندید سریع بلند شد : سلام فرشته جون

مامان : سلام شاهرخ جان مگه کامران نمیاد

شاهرخ : نه رفتند بازار من چون کاری نداشتم اومدم

مامان : خوش اومدی

: کار بسیار شایسته ای کردی ، بعدازظهر نمی خواهد بری من بابا میگم بریم بیرون

شاهرخ : نه قربونت آقابزرگ بعدازظهر میاد ، تازه نریمان می خواهد بیاد با تو حرف بزنه

: نریمان غلط کرده ، بچه ها ناهار خوردیم بریم بیرون

ساحل : من پایه ام

غزال : بریم باغ ما

: باشه

مامان اومد : بچه بیان ناهار

ناهار خوردیم زود حاضر شدیم

مامان تا من آماده دید : کجا ، نریمان می خواهد بیاد باهات حرف بزنه

: من نمی خواهم باهاش یک کلمه حرف بزنم

مامان : خودت جواب بابا تو بده

: باشه میدم

شاهرخ : شما ها برید من شب میام پیشتون

: نمی خواهم الآن

شاهرخ : آرینا جون باور کن حوصله آقابزرگ تو ندارم شب قول میدم بیام پیشتون باشه

: باشه ، ولی قبلش زنگ بزن ببین اونجا هستیم بعد بیا

شاهرخ : باشه ، خداحافظ

سوار ماشین سروناز شدیم رفتیم سمت باغ

: آخش راحت شدم

سروناز : چی از جونت می خواهد

غزال : خوب معلوم جونش و دیگه

: آره واقعاً فکر کرده خیلی ازش خوشم میاد

ساحل : به جان خودم فکر کنم اون امیرعلی بهتر از نریمان نه ؟

: آره ، حداقل از خودش استقلال که داره

غزال : زیادی ام داره

سروناز : کاش می شد این امیرعلی رو می دیدیم

غزال : حالا می بینیدش

یاسمین : راستی قرار بود ازش عکس بیاری

غزال : آوردم ، بیا ببینم

گوشی غزال دست به دست چرخید

: کی ازش عکس گرفتی

غزال : بهش گفتم می خواهم به دوستام نشونت بدم می تونم ازت عکس بگیرم اونم گفت آره

: خسته نباشه

غزال : تو باهاش کنار نمیای و گرنه خیلی پسر مهربون و آقایی

یاسمین : آرینا با کدوم پسر کنار میاد با تنها مردی که کنار میاد همین شاهرخ

: خوب اون برادرم

ساحل : بمیری من اگه جای تو بودم این شاهرخ تور می کردم ، خوب ، آقا بعدم باهاش راحتی

: نه بابا ، شما ها تورش کنید

غزال : بی خود از الآن بگم شاهرخ مال خودم

سروناز : باز این شروع کرد ، اون تو رو مثل آرینا دوست داره

غزال : مگه آرینا رو چطوری دوست داره

یاسمین : مثل خواهر

غزال : غلط کرده من و خواهرش بدون ، بهم بگه میگم من خواهرت نیستم

: غزال ول کن جون من شاهرخ فقط هم گروهی همین

ساحل : هم گروهی نازی ها

: بله خیلی هم ناز

به باغ رسیدم ، اونجا گفتیم و خندیدم

: بچه ساکت آقابزرگ . سلام آقابزرگ

آقابزرگ : تو کجایی ؟

: با دوستام اومدم بیرون

آقابزرگ : مگه قرار نبوده خونه بمونی که نریمان بیاد باهات حرف بزن

: مگه نریمان با من کاری داره

آقابزرگ : آرینا در مورد موضوع دیشب

: اون موضوع که تموم شد

آقابزرگ : نه تموم نشد قرار نریمان بیاد باهات حرف بزن تا به تفاهم برسین

: آقابزرگ به نریمان بگید خوش و خسته نکن اون فقط برام پسر عمه است

آقابزرگ : این طور که نمیشه

: آقابزرگ من نمی خواهم با فامیل ازدواج کنم

آقابزرگ : تو باید به حرف بزرگترت گوش کنی

: حرف شما درست ولی در مورد زندگیم فقط خودم می تونم تصمیم بگیرم وقتی من نریمان و دوست ندارم چرا باید زنش بشم

آقابزرگ : دوست داشتن بعد از ازدواج به وجود میاد

: من دوست دارم قبلش به وجود بیاد ، ببخشید آقابزرگ این نظر من

آقابزرگ : باشه ، خداحافظ

: خداحافظ

هر کدوم از بچه ها نظری دادند ساعت ده بود که شاهرخ اومد : سلام

شاهرخ : دختر تو چکار کردی ؟

: کاری نکردم

شاهرخ : به آقابزرگ چی گفتی که آتیش گرفت

: شنیدی که اون چی گفت ، منم بهش گفتم من به عشق قبل از ازدواج معتقدم

شاهرخ : نمی دونی چه داد و بیدادی راه انداخت

: بابا چی گفت

شاهرخ : هیچی خیلی راحت گفت نوه خودتون به خودتون رفت لجباز

خندیدم : دم بابا گرم

شاهرخ : شام چی داریم

غزال : سروناز و ساحل رفتند بخرن بیان

شاهرخ : من خیلی خسته ام

: فردا جمعه است بگیر بخواب

گوشی غزال زنگ زد رفت بیرون

یاسمین : برم ببینم کیه

: شاهرخ به تو که آقابزرگ چیزی نگفت

شاهرخ : نه ولی نریمان اومد اونجا گفت دیگه آرینا رو نمی خواهم حتی اگه به دست و پام بیافت

: منم به دست و پاش افتادم

شاهرخ : منم خنده ام گرفت تو دلم همه به دست و پاش افتادن اون بی خیال شد بعد تو اومدی چرت میگی

: اصلاً از بچگی ازش خوشم نمی اومد

شاهرخ : ول کن بابا بی خیال نریمان و امسال اون

روز ها از پی هم گذشت

بچه ها همه چیز برداشتید دیگه

ساحل : بله خانم معلم

: زهرمار

همه سوار هواپیما شدیم ، ساحل کنار شاهرخ نشست نمی دونم داشت بهش چی می گفت و شاهرخ با دقت به حرف هاش گوش می کرد

سروناز : داره به شاهرخ چی میگه

: نمی دونم ، باز چه فکری تو سرش

بالاخره رسیدم و همه پیاده شدیم ، رفتیم هتلی که ساحل گرفت بود .

کمی استراحت کردیم بعد همه رفتیم بیرون

ساحل : بچه بریم بازار

سروناز : آره بریم ببینیم چی داره چی نداره

یاسمین : بچه ها ببینید جاهای دیدینش کجاست .

هر کسی نظری داد ، و هر روز جای می رفتیم به همه جا سر می زدیم .

دقت کردی شاهرخ خیلی دو رو بر سروناز

: آره ، مثل اینکه از سروناز بدش نیومده

غزال : خدا کنه یکی از بچه های خودمون انتخاب کنه که برای همیشه تو جمع مون بمونه

: آره

غزال : راستی امیرعلی زنگ زد

: بهش گفتی کجاییم

غزال : بهش گفتم خارج از کشوریم

: بیچاره پول تلفنش یک عالم شده

غزال : نه خیر برای من انداخت نه اون

: خوب تو زیاد مهم نیستی

غزال : می دونی آرینا می دونم هر دفعه زنگ می زنه می خواهد در مورد تو اطلاعات بگیر که خوبی یا نه

: تو که بهش اطلاعات نمیدی

غزال : نه نمیگم ، تا خودش بگه آرینا خوبه یا نه

: تا حالا سوالم کرده

غزال : نه ، همیشه یکم که صحبت می کنه عصبی میشه ، چون نمی تونه حرف دلش و بزنه

: آخ

غزال : بیچاره امیرعلی دل به یک دیو داده

: بی خیال شو غزال اون اصلاً به من نمی خوره

غزال : می دونم . می خواهم برم براش خرید کنم

: چی می خواهی براش بخری

غزال : بیا بریم یک لباس خوشگل براش بخریم

: فکر نمی کنی اونم سعی می کنه جبران کنه بعد ممکنه اذیت بشه

غزال : چرا ولی

: ولی نداره غزال اون گناه داره اون عروسک تو نیست که تو بخواهی باهاش مدتی بازی کنی بعد ولش کنی

غزال : من قصد ندارم ناراحتش کنم فقط یک چیزی می خرم که بدون اینجا به یادش بودم

: که بفهمه بعد چی ؟ می خواهی باهاش چکار کنی ؟

غزال : حالا تا بعد یک فکری می کنیم

: غزال می ترسم اون امیدوار بشه ؛ من همش می خواهم  ناامیدش کنم ولی تو یک جور امیدوارش می کنی ، خریدی میگی از طرف خودت اسم من و نمیاری

غزال : باشه آرینا اسمی از تو نمیارم میگم من فقط به فکرش بودم

: آره این طوری خوبه

غزال رفت خرید کرد و برگشت ، اصلاً ازش نپرسیدم چی خریدی

به آخر مسافرت رسیدیم وسایل و جمع کردم

آرینا نمی خواهی بدونی براش چی خریدم

: ندونم بهتر غزال

غزال : یعنی چی ؟ خوب بزار بهت بگم دیگه دارم دق می کنم

بهش نگاه کردم : خوب بگو

غزال خوشحال لباس و آورد جلوم گذاشت این و خریدم خوشگل

: آره باید بهش بیاد

غزال : اینم براش خریدم

: این چیه ؟

غزال لبش و گاز گرفت : می بینی یک ساعت خوشگل

: قرار بود یک خرید بکنی

غزال : دلم نمی اومد دو تا خرید کردم دیگه

: خدا به داد امیرعلی برسه

غزال : برای چی ؟

: نمی دونه چه خواب های براش دیدی

غزال : من هیچ خوابی براش ندیدم ، مطمئن باش اون فقط یک دوست ساده است .

: خدا کنه

غزال : وقتی می دونم تو رو دوست داره هیچ وقت بهش دل نمی بندم

سرم و تکون دادم : غزال چرا داری خود تو گول می زنی تو داری بهش علاقمند میشی

غزال : نه باور کن اون و مثل شاهرخ دوست دارم

دیگه هیچی بهش نگفتم وسایلم و داخل چمدون گذاشتم .

بچه ها آماده اید بریم

: آره بریم

دوباره برگشتیم خونه دو روز از اومدنمون می گذره

آرینا بیا پایین

: کار دارم مامان

مامان : بیا آرینا

بلند شدم رفتم پایین : چی شده مامان

چشمم به نریمان افتاد : سلام

نریمان مثل همیشه : سلام ، خوب هستید

مامان : من برم میوه بیارم

رفتم روی مبل نشستم : چی شده اومدی اینجا

نریمان : می خواهم باهات حرف بزنم

: بابت

نریمان : ببین آرینا من از تمام کارهای تو خبر دارم از اینکه تو مسافرت چطوری هستی چطوری با کسی برخورد می کنی فکر نکنم بهتر از من بتونی کسی رو پیدا کنی

: جدی

نریمان : آره

: اشتباهت همین جاست من اگه برم با بدترین آدم ازدواج کنم بازم بهتر از تو

نریمان : یعنی من از بدترم بدتر هستم

: آره ، چون اصلاً نمی تونی حرف تو بزنی ، تو جلوی همه یک طور دیگه برخورد می کنی وقتی کسی نیست یک طور دیگه تو آدم دو شخصیتی هستی

نریمان : نمی خواهم دیگران و ناراحت کنم

: بگو نمی خواهم آقابزرگ و ناراحت کنم پس انتظاری از من نداشته باش من زن تو نمیشم ، با آقابزرگ بگو برات یک دختر دیگه پیدا کنه

نریمان : ما با هم خوشبخت می شیم

: تو با من آره ولی من با تو نه

با ورود مامان نریمان ساکت شد : من باید برم توی اتاقم کار دارم ، خوشحال شدم دیدمت به عمه سلام برسون

نریمان بلند شد : حتماً ، میای که دیدنشون

: آره در اولین فرصت

نریمان : زن دایی خداحافظ

مامان : می موندی نریمان جان

نریمان : نه دیگه مزاحم نمیشم خداحافظ

مامان : به سلامت

نریمان رفت : چقدر رو داره

مامان : ول کن اونم به اصرار آقابزرگ می یاد اینجا

: آره و گرنه کلاهشم این طرف می افتاد نمی اومد

مامان : راستی کی باید برگردی

: هنوز خیلی مونده قرار شد هر وقت بخواهن به ساختمون جدید برن به ما خبر بدن

مامان : بهتر بری به مامانی و آقابزرگ سر بزنی که بهشون بر نخوره

: باشه ، بعدازظهر میرم

مامان : خوب می کنی

ساعت شش شد ، همراه مامان رفتم خونه آقابزرگ

سلام مامانی

مامانی : سلام عزیزم مسافرت خوش گذشت

: جای شما خالی

مامان : سلام

مامانی : سلام فرشته جون خوش اومدی

روی مبل نشستم : عمه نیست

مامانی : چرا الآن میاد پایین

مامانی برامون شربت آورد ؛ تا برداشتیم عمه اومد : سلام عمه

عمه : سلام فرشته جون ، آرینا جون خوش اومدی

: ممنون

عمه : کاش خبر می دادید آقابزرگ هم می موند

مامان : من ظهر زنگ زدم گفتم میایم اینجا

: حتماً کاری داشتند که نموندن

مامانی هیچی نگفت

عمه : آقابزرگ بعضی وقت ها کارهای می کنه که ازشون بعید

مامانی : خوب دلش می خواهد نریمان و با آرینا ازدواج کنه

عمه : مگه قرار خاله بازی بکنند وقتی هیچ علاقه ای به هم ندارند .

مامانی : علاقه به وجود میاد

عمه : کی به وجود میاد ، چند سال دیگه ، بگزارید هر کدوم هر طور دوست دارند زندگی کنند .

فقط گوش می کردم

مامانی : حالا بفرمائید شربت تون سرد نشه

معلوم بود عمه خیلی شاکی بود ، برای همین تا وقتی اونجا بودم یکی دو کلمه بیشتر حرف نزدم ، تا یک بار بحثی به وجود نیاد .

مامان : خوب بریم آرینا

مامانی : کجا با این عجله شام بمونید

مامان : می خواهیم بریم کمی خرید کنیم باید یواش یواش برای آرینا سبزی خشک کنم که با خودش ببره

عمه : خوب تازه بخرین ، چرا از این جا ببری

مامان : اونجا که شهر نیست ، بدم فرصت برای پاک کردن سبزی نداره

عمه : نرو آرینا

: برم بهتر جای خوبی ، بعدم قبول کردم چند سال اونجا تدریس داشته باشم .

عمه : هر طور راحتی

باهاشون خداحافظی کردم با مامان از خونشون رفتیم بیرون سوار که شدم : عمه چقدر عصبانی بود

مامان : خوب انتظار نداشت تو پسرش و رد کنی برای همین بهش برخورد

: چطور ؟

مامان : زهره به بابات زنگ زده که چرا آرینا با نریمان اینطوری رفتار می کنه می تونه پسری بهتر از پسر من پیدا کنه

: الهی چقدر پسرشون آقا است

مامان : پسرش که آقا هست

: بچه ننه است من خوشم نمیاد ، اگه با نریمان ازدواج کنم باید حضور آقابزرگم تو تحمل کنم که من این کار رو نمی تونم بکنم .

مامان : آره خب

: برای چی همچین چیزی رو قبول کنم .

مامان : از غزال چه خبر

: امروز صبح رفت شیراز پیش خانواده مادریش

مامان : خوب حسابی داره برای خودش می گرده

: بله زیاد از حدم می گرده

مامان : دختر خیلی خوبی

: آره خیلی دوستش دارم ، اگه اون باهام نبود دق می کردم

مامان : آرینا بهامد که دیگه مزاحمت نشده نمی تونی نری

: نه مامان دیدی که خاله گفت یک مدت باش بعد می تونه یک جای خوب برام پیدا کنه

مامان : باشه هر طور صلاح می دونی

به مامان نگفته بودم که اون اومده اونجا سراغم نمی خواستم نگرانش کنم .

روزها مثل برق و باد گذشت موقع برگشت ما به روستا شد ، مامان کلی مواد غذایی بهمون داد تا اونجا راحت باشیم .

مامان کاری نداری

مامان : نه عزیزم مراقب خودت باش باز کی میای

: هنوز بزار برم شما هم تونستید بیان ، جامون عوض بشه خوب میشه

مامان : حالا تو برو ببین چطوری بعد

: باشه

مامان و بوسیدم : خوب بابا کاری ندارید

بابا : نه عزیزم مراقب خودتون باشید ، اگه چیزی خواستی بگو حتماً برات می فرستم

: ممنون بابا

بابا : نمی دونم چرا داری از اینجا میری ولی احساس می کنم اینجا هر چی هست خیلی آزارت میده

لبخندی زدم : دوستتون دارم بابا ، حتماً بیان

بابا رو بوسیدم سوار ماشین شدم ، رفتم دنبال غزال : سلام بیا

غزال : سلام بیا کمک کلی بار دارم

تمام وسایلش و توی ماشین گذاشتم : چه خبر

غزال : یک عالم خوراکی آوردم که اونجا بیکار بودیم چیزی داشته باشیم ، نه که باز سماق بمکیم

: الهی

غزال : تو چه خبر بوده

: مامان همه چیز داده که اونجا نخواهیم دنبال چیزی بگردیم

غزال : فرشته جون نمی دونست اونجا امیرعلی داریم کمکمون می کنه

: نه خیر خبر نداشتند

غزال : باید بهش می گفتی

: نوکر که استخدام نکردی

غزال : بی ادب امیرعلی یک دوست خوب

: خدا کنه

غزال : دلم براش خیلی تنگ شده ، دیشب بهش گفتم امروز میریم روستا

: مگه اونجا نیست

غزال : نه ، فردا میاد

: کجا بود ؟

غزال : رفته بود شهر ، گفت فردا میاد

: که این طور

غزال : آرینا آقابزرگ و دیدی یا نه

: نه وقتی هم زنگ زدم خداحافظی مامانی گفت خونه نیست ، منم از مامانی و عمه خداحافظی کردم

غزال : نریمان چی ؟

: نه ندیدمش ، تازه شاهرخم گفت نریمان مغازه پیش بابا هم دیگه نمیاد

غزال : به درک

: آره بابا اصلاً مهم نیست پسر پررو ، فکر کرده کیه

غزال : چه روی داره ها

: همین و بگو ، فکر کرده میرم به دست و پاش می افتم میگم بیا من و بگیر

غزال : فکر کن بری پاشو بگیری بگی ، تو رو خدا نریمان بیا من و بگیر اگه تو من و نگیری بی شوهر می مونم

: می دونی غزال اگه وابسته آقابزرگ نبود پسر خیلی خوبی ولی چون هر کاری می خواهد بکنه آقابزرگ باید تائید کنه من دوست ندارم

غزال : خدا کنه با هر کس دیگه ازدواج می کنه به مشکل نخوره

: من که فکر کنم به مشکل می خوره ، یک مدت تحمل می کنه بعد خسته میشه دیگه

غزال : راست میگی ، مگه چقدر دختر قانعی باشه

: هر چه قانع بالاخره کم میاره

غزال : آقابزرگ خودش نمی فهم داره با زندگی نریمان چکار می کنه

: اگه می فهمید که با من اینطوری برخورد نمی کرد فکر کرده من نریمانم که باهام قهر کنه برای منت کشی میرم خدمتشون و کاری که می خواهد انجام میدم

غزال : نه بابا اینطوری خوب نیست

: هیچ وقت این کار و نمی کنم ، بدترین شوهرم گیرم بیاد بهتر از این که زن نریمان بشم

غزال : مثلاً همین امیرعلی

: غزال باز شروع کردی

غزال خندید : چکار کنم دلم براش می سوزه تو این مدت من یک بار در مورد تو حرف نزدم ولی همیشه پر پر زده تا ازت خبر داشته باش

: کار خوبی کردی ؟

غزال : دیگه چند شب پیش نتونست تحمل کنه

: چطور ؟

غزال : خونه عمه بودم همه دخترها دور هم جمع شده بودیم داشتیم حرف می زدیم ، بهم زنگ زد

: خوب

غزال : هیچی صدای خنده بچه بلند شد ، ازم پرسید با دوستاتی ، گفتم دوستام ، منظورم آرینا و بقیه دوستات ، بهش گفتم نه اومدم خونه عمه ام . گفت که این طور ، معلوم دلش برات لک زده

: بی خود

غزال : داری دل همه رو می شکونی بالاخره یکی پیدا میشه دل تو می شکونه ها

: باشه ، راستی غزال می دونی بابا امروز بهم چی گفت

غزال : نه

: بابا گفت نمی دونم چرا داری فرار می کنی

غزال : جدی

: آره

غزال : پس بابا شک کرده

: فکر کنم اره

غزال : خوب باید ببینیم چی میشه

: اره

تا روستا در مورد همه چیز صحبت کردیم وقتی رسیدیم ساعت ده صبح شده بود رفتیم مدرسه قدیمی وارد دفتر شدیم : سلام

فاطمی تا ما رو دید بلند شد : سلام ، خوش اومدین

: ممنون

غزال : سلام خوب هستید

فاطمی : ممنون خانم کوثری ، فکر نمی کردم هنوز بیان

غزال : گفتیم یک هفته قبل از باز گشایی مدرسه میایم

: کی میریم اون مدرسه

فاطمی : به آقا شمس میگن راهنمایتون کنه برین اونجا اتاقتون و ببینید

: خوب

غزال : مثل اینجا که نیست

فاطمی خندید : برید ببینید هر چی کم کسر بود بگید

: تا اینجا خیلی راه

فاطمی : نه

: چون تو ماشین کلی لوازم داریم ، ماشین و بزارم توی حیاط بریم اونجا رو ببینیم

فاطمی : آره این کار و بکنید

: میشه کلید حیاط به من بدید

فاطمی : این کلید حیاط اینم کلید اتاقتون

: ممنون

با غزال رفتیم ماشین و گذاشتم رفتم پشت خونه تا ببینم گل ها در چه وضعی هستند ، درخت انگور رشد کرده بود نهال هام دیگه برگ داشتند

: غزال به امیرعلی بگو ببین میاد این ها رو ببر اون خونه

غزال : خودت بهش بگو

: می دونی که روم نمیشه باز با تو راحت تره اگه نخواهد قبول کنه ، قبول نمی کنه

غزال : باشه

سلام خانم معلم ها

غزال : سلام آقا شمس

: سلام ، خوب هستید

آقا شمس : خوش اومدید ، کی اومدید

غزال : تازه رسیدیم خانم فاطمی گفتند با شما بریم اون مدرسه

آقا شمس : بله ، آماده اید بیان بریم

: اره آماده ایم ، پشت سر آقا شمس راه افتادیم از جلوی مغازه امیرعلی گذشتیم من که داخلش و نگاه نکردم

غزال : نیستش

: گفته که نیستم پس چی رو نگاه می کنی

غزال : آقا شمس از این مغازه ها که زیاد دور نیست

آقا شمس : نه خانم زیاد دور نیست

ده دقیقه ای پیاده روی کردیم تا به مدرسه رسیدیم .

آقا شمس : خوب اینجاست

غزال : خدایش عالی ، نه به اون مدرسه نه به این مدرسه

آقا شمس : بله دیگه

وارد مدرسه شدیم

غزال : به به چقدر شیک و قشنگ

آقا شمس : اگه اتاقتون و ببینید

به سمت پشت مدرسه رفتیم ، از توی سالن رد شدیم ، وارد اون طرف مدرسه شدیم

: در جدا نداره

آقا شمس : چرا خانم داره

غزال : این جا که سه تا اتاق

آقا شمس : خوب چون ممکنه معلم دیگه ای بیاد جا نداشته باشه برای همین سه تا شده

: اتاق شما کجاست

آقا شمس با دست اشاره کرد : اون اتاق آخری مال من

: به سلامتی ، کسی هم تا حالا شده بخواهد اینجا بمونه

آقا شمس : نه خانم فقط شما دو تا هستید

آقا شمس در اتاق باز کرد وارد شدیم : چه خوب

یک اتاق چهار در پنج بود با یک آشپزخونه : حمام چی ؟

آقا شمس : حمام بیرون مثل اونجا تا هر کی خواست راحت استفاده کنه

غزال : خوب ، چقدر تمیز اینجا

: دیگه باید برای اینجا یک پرده خوب بخریم

غزال : آره موافقم

: کی وسایل و بیاریم آقا شمس

آقا شمس : می تونید از همین امروز یواش یواش وسایلتون و بیارید

: خوب

غزال : از فردا امروز که خسته ایم

: اون طرف باید اول وسایل و جمع کنیم با ماشین یواش یواش بیاریم اینجا و جا به جا کنیم

آقا شمس : خودتون دیگه می دونید

: ممنون آقا شمس

آقا شمس ، آقا شمس

من الآن میام ببینم کیه کارم داره

رفتم توی آشپزخونه همه چیز و برسی کردم : خوب اینجا دو تا کابینت گذاشتن ولی باید همون طبقه رو هم با خودمون بیاریم اینجا تا وسایل و توش بگزاریم

آرینا امیرعلی

برگشتم سمتش : خوب باشه

غزال : داره میاد اینجا

یا الله

غزال : بفرمائید

امیرعلی اومد داخل : سلام

غزال : سلام

: سلام

غزال : خوب هستید

آقا شمس : خانم طلوعی با من کاری ندارید باید برم اون مدرسه خانم فاطمی کارم داره

: نه برید راحت باشید آقا شمس

آقا شمس رفت

غزال : خوبی امیرعلی

امیرعلی : ممنون شما خوبی

غزال : آره عالی ، دلم برات تنگ شده بود

امیرعلی فقط لبخندی زد . من زیاد توجه نکردم بیشتر به خونه دقت داشتم

خونه خوبی

برگشتم سمتش : آره ، خیلی خوب

غزال : من برم اون اتاقم ببینم مییام

: مگه تو فضولی

غزال : شاید اونجا بهتر باشه

امیرعلی خندید ، غزال رفت بیرون . امیرعلی به دیوار تکیه داد ، منم خیلی بی تفاوت رفتار کردم

گل های اون طرف و می خواهین چکار کنید

: خیلی دلم می خواهد بیارم این طرف ولی می ترسم از داخل خاک در بیارم خشک بشه

امیرعلی : خودم عصر میام براتون در میارم

: زحمت به شما نمیدم

امیرعلی : زحمتی نیست

آرینا این اتاق بهتر بزرگ ترم هست

: خوب خدا رو شکر پسندیدی

غزال : معلوم که خانم فاطمی خودش چک کرده بهترین اتاق به ما داده

امیرعلی : اون اتاق ها فعلاً خالی می مونه می تونید ازشون استفاده کنید

: همین جا هم برامون بسته

امیرعلی دیگه چیزی نگفت

غزال : خوب آرینا حالا چکار کنیم

: باید بریم اون مدرسه وسایل و جمع کنیم و بیاریم این طرف ، تازه باید یکی رو پیدا کنیم وانت داشته باشه تا وسایل بزرگ و باهاش بیاریم این طرف

امیرعلی : من براتون ماشین جور می کنم

غزال : دستت درد نکنه امیرعلی خدایش همیشه به داد من و آرینا می رسی

امیرعلی : خوب این رسم مهمون داری

: شما خیلی لطف دارید .

غزال : پس بیان برین اون مدرسه

از مدرسه خارج شدیم و راه افتادیم سمت مدرسه قدیمی ، امیرعلی باهامون نیومد چون نمی خواست کسی اون و با ما ببینه

غزال : چیزی بهت نگفت

: فقط در مورد گل ها گفت

غزال : جدی

: آره ، گفت عصر میاد اون ها رو انتقال میده به این طرف

غزال : دستش درد نکنه ، یکم باهاش مهربون باش

: من احترامش و دارم

غزال : یکم صمیمی تر

: نه

وارد مدرسه قدیمی شدیم ، رفتیم توی اتاقمون روی همه چیز خاک نشسته بود

: غزال باید کارتون داشته باشیم

غزال : من میرم از عمو مصطفی می گیرم

: باشه تو برو منم اون چیزهای که میشه جمع کرد و یواش یواش جمع می کنم .

غزال رفت ، منم مشغول کار شدم

بیا آرینا آوردم ، تا ساعت یک بیشتر وسایل و جمع کرده بودیم

غزال : بزار به امیرعلی بگم ببینم می تونه بعدازظهر برامون ماشین گیر بیار همین بعدازظهری بریم او طرف

: بزار اونهایی که میشه با ماشین ببریم که شلوغ نشه

غزال : اینم فکر خوبی ، ولی بیا اول یک چیزی بخوریم بعد

: چی بخوریم

غزال : بیا چای گذاشتم ، شیرینی هم داریم

غزال چای ریخت و از داخل ماشینم شیرینی آورد ، هر دو خوردیم

: خوب بریم

غزال : باشه بریم

هی چی رو که می شد توی ماشین گذاشتیم

غزال : صندلی جلو هم بزار

: تو چی ؟

غزال : راهی نیست من پیاده میام

: باشه

وسایل و گذاشتم و من حرکت کردم تا بعد غزال خودش بیاد

رسیدیم به مدرسه در حیاطش و باز کردم و رفتم سمت اتاق در باز کردم ، چادرم و در آوردم گذاشتم کناری ، در ماشین و باز کردم تا وسایل و ببرم داخل

اولین کارتون برداشتم بردم تو

داری چکار می کنی ؟

: بیا این کارتون و بزار اون گوشه باید این رو همین جا بگزاریم بعد اون طبقه رو بریم بیاریم تا وسایل و بچینیم

غزال : ولش کن بیا اول بریم اون و بیاریم بعد این ها رو از تو ماشین در بیار چون اون با ماشین نمی تونیم بیاریم

: باشه بریم

پیاده برگشتیم سمت مدرسه قدیمی ، با هر سختی بود ، میز و آوردیم توی حیاط

غزال : چقدر سنگین

: آره ، بلند کنیم

غزال : یک دو سه

با هم بلندش کردیم و یواش یواش راه افتادیم

خانم ها کمک نمی خواهن

غزال : سلام امیرعلی

: سلام

امیرعلی : برو اون طرف و بگیر من این طرف و بلند می کنم ، می خواهین ببرید اون طرف

غزال : اره لازم داریم

امیرعلی : خوب بلند کنیم بریم

سر کوچه که رسیدیم ، امیرعلی به یک پسر اشاره کرد : هاشم بیا کمک این و ببریم مدرسه جدید

هاشم از ما گرفت همراه امیرعلی اون و بردند مدرسه جدید و گذاشتند جای که من گفتم : ممنون خیلی زحمت کشیدید

هاشم : خواهش می کنم : کاری با من ندارید

امیرعلی : نه

هاشم رفت

: غزال تو این وسایل و بچین من برم بقیه رو بیارم

غزال : باشه

چادرم و در آوردم ، رفتم توی حیاط در ماشین و باز کردم ، تا کارتون در آوردم

بدش به من برات سنگین

: آخ

امیرعلی : بدش به من بعد کمر درد میشی برو به غزال کمک کن من وسایل و میارم

: اونای که سبک میارم

امیرعلی : لج نکن برو تو من میارم

: آخ

امیرعلی اخم هاش و توی هم کرد : گفتم برو تو

دیگه چیزی نگفتم رفتم تو

غزال : کو وسایل

: امیرعلی خان گفتند خودشون میارند

غزال لبخندی زد : پس بیا کمک من

رفتم توی آشپزخونه ، امیرعلی هم وسایل می آورد . وسایل که آورد : دیگه هیچی نیست

بهش نگاه کردم : ممنون

غزال : خوب آرینا تو اینا رو بچین من چمدون ها رو باز کنم بزار توی کمد

: باشه برو

امیرعلی به دیوار آشپزخونه تکیه داد و به کارهای من نگاه می کرد

منم کارتون ها رو یکی یکی باز می کردم و وسایلش و سر جاش می گذاشتم

: غزال ، این کابینت تو می گذارم برای وسایل خوراکی

غزال : باشه ، فقط شیرینی ها رو توی یک چیزی بزار که مورچه چیزی نزن

: خودت که تو ظرف در دار گذاشتی

غزال اومد : آره

غزال برگشت سمت کمک منم از جام بلند شدم : اینجا تموم شد

غزال : بیا لباس ها تو در بیار بزار اینجا

: دو ساعت پس داری چکار می کنی

غزال : وسایل خودم و می گذاشتم

: این همه لباس برای چی آوردی ؟

غزال : چون توی این مدتی که اینجا هستیم لباس داشته باشیم

: لباس مهمونی برای چی کی می خواهد دعوتت کنه

غزال : اومده خواستیم بریم مهمونی

: دیوونه

در چمدونم باز کردم ، تند تند لباس هام و در آوردم و گذاشتم توی کمد : مال من تموم شد

غزال : همین قدر بیشترش که مانتو لباس گرم

: اینجا زمستونش سرد به جای این ادا و اطوارهای لباس گرم می آوردی

غزال : آوردم هنوز بهشون نرسیدم

سرم و تکون دادم : چقدر دیگه کار داری ؟

غزال : تموم میشه دیگه

رفتم توی آشپزخونه در کابینت تو باز کردن ظرف شیرینی رو آوردم بیرون درش باز کردم جلوی امیرعلی گرفتم : بفرمائید

امیرعلی یک دونه برداشتم : ممنون ، اون خونه هنوز چیزی دارید

: آره

امیرعلی : خوب بیان بریم با هم اونها رو بیاریم تا غزال کارش تموم بشه

غزال : آره ، این بهترین کار

چاره ای نداشتم : باشه

سوار ماشین شدیم رفتیم مدرسه ، چند تا کارتون بود گذاشتم صندوق عقب ، رخت خواب ها رو هم که جا می شد گذاشتم صندلی عقب

امیرعلی : تلویزیون می خواهی چکار کنی

: الآن که جا نداریم بعد میبرمش

امیرعلی : شب کجا می خواهی بمونید

: این طرف یک تشک و پتو گذاشتم

امیرعلی : برای هر دو بسته

: آره

امیرعلی : لازم نکرده شب بیان خونه ما

: مزاحم شما نمیشیم

امیرعلی : مزاحم نیستید ، من تا دو دقیقه دیگه بر می گردم

امیرعلی رفت منم در خونه رو قفل کردم و ماشین و بردم بیرون ، منتظر امیرعلی شدم ، در باز کرد نشست : بریم

امیرعلی : آره بریم

حرکت کردم سمت مدرسه رسیدیم ، ماشین  بردم داخل

امیرعلی : برو بالا میارم

دیگه باهاش مخالفت نکردم رفتم بالا : غزال تموم شد

غزال : آره

دور و بر خونه رو هم جمع کرده بود

غزال : آوردی بقیه رو

: آره ، پایین کمد که جا داره

غزال : آره

این ها رو کجا بزارم

: شرمنده بگزارید این جا

گذاشت گوشه اتاق : درش باز کردم وسایل گذاشتم توی آشپزخونه

غزال : چقدر وسیله داشتیم خوب همش سه ماه اینجا بودیم

: آره ، فکر کنم سال دیگه کلی وسایل بشه

غزال : دیگه نباید الکی خرید کنیم .

وسایل با کمک غزال جا به جا کردیم .

امیرعلی رخت خواب ها رو آورد ، گذاشتیم توی کمد

غزال : تموم شد

امیرعلی : آره دیگه چیزی نمونده ، بیان بریم

غزال : کجا شب همین جا می مونیم

امیرعلی : نه بیان بریم خونه ما امشب اونجا باشید تا فردا بقیه وسایل و بیاریم اینجا

: فکر می کنید درست باشه

امیرعلی : آره

سوار ماشین شدیم ساعت نه بود هیچ کس توی روستا نبود

امیرعلی : ماشین و بگزارید توی مدرسه بیان بریم خونه ما

امیرعلی پیاده شد

: غزال من اصلاً صلاح نمی بینم بریم

غزال : چه ایرادی داره بیا بریم دعوتمون کرده

خانم طلوعی شب کجا می خواهی بمونید شما که تمام وسایل تون و بردید

غزال : مامان آقای امیرعلی دعوتمون کردن خونشون آقا شمس

آقا شمس : خوب برید زن خیلی خوبی

: چشم

آقا شمس : فردا دیگه کلاً میرید

: بله

غزال : خوب با اجازه آقا شمس

آقا شمس : به سلامت

رفتیم بیرون در بستیم

بریم

همراه امیرعلی رفتیم خونشون یک خونه خیلی ساده تمیز مرتب ، خانمی مسن اومد استقبلامون : سلام ، خوش اومدین

: سلام ، شرمنده مزاحمتون شدیم

مامان امیرعلی : این چه حرفیه ، خوش اومدید بفرمائید داخل

با غزال وارد اتاق شدیم

امیرعلی : بفرمائید بشینید ، من الآن میام خدمتتون

روی زمین نشستیم به پشتی تکیه دادیم

غزال خیلی آروم : چه خونه ساده ای دارند

: آره چه خوب

غزال : اون عکس باباش حتماً

به عکس نگاه کردم شباهت زیادی به امیرعلی داشت : آره

مامان امیرعلی اومد توی اتاق : خسته نباشید ، جا به جایی خیلی سخته

غزال : بله ، واقعاً آقای امیرعلی لطف کردند به ما کمک کردند اگه به من و آرینا بود فکر کنم یک هفته ای طول می کشید تا جا به جا بشیم

مامان امیرعلی به من نگاه کرد و من فقط بهش لبخندی زدم

امیرعلی با سینی چای اومد : بفرمائید

یک دونه چای برداشتم : ممنون زحمت کشیدید

امیرعلی : خواهش می کنم

مامان امیرعلی زن قد بلند لاغر ، با پوست تیره ، و لهجه زیادی داشت بر عکس خود امیرعلی که اصلاً لهجه نداشت

مامانش بلند شد رفت بیرون

غزال : کجا می تونم دستم و بشورم

امیرعلی : توی حیاط کنار حوض ، شیر آب هست

غزال بلند شد : آرینا نمیای دست ها تو بشوری

: شستم

غزال رفت بیرون ، منم استکان چای رو برداشتم و قندی تو دهنم گذاشتم . چشمم به امیرعلی افتاد که نگاهم کرد

: چیزی شده

امیرعلی لبخندی زد : دلم فقط برات تنگ شده بود همین

: غزالم دلش براتون تنگ شده بود

امیرعلی : غزال بهم لطف داره

امیرعلی بیا

امیرعلی بلند شد : با اجازه

: راحت باش

غزال اومد : خیلی خسته ام دلم می خواهد زود بخوابم

: منم همین طور

غزال : کاش نمی اومدیم

: نمی شد دیگه زشت بود

امیرعلی با یک سینی اومد ، سفره انداخت وسایل داخلش و چید ، دوباره رفت و این بار با غذا اومد داخل : بفرمائید

: مادر نمیان

امیرعلی : نه غذا خوردند

: پس حسابی امشب اذیت شدند

امیرعلی : نه مامان چون قرص می خورند برای همین سر شب غذاشون و می خورند

غزال : که این طور

امیرعلی : خوب بفرمائید

برامون قیمه درست کرده بود ، کمی خوردم : واقعاً خوشمزه

امیرعلی لبخندی زد : نوش جونت

غزال : آره ، آرینا همیشه فکر می کردم دست پخت مامانت عالی حالا می بینم از اون عالی تر پیدا میشه

لبخندی زدم

امیرعلی : اون وقت شما دو تا چی ؟

غزال : آرینا خوب درست می کنه ولی بهت نصیحت می کنم هیچ وقت دست پخت من و نخوری

امیرعلی خندید : یعنی اینقدر افتضاح

غزال : یک چیزی تو همین مایه ها

: ولی نیمرو هاش حرف نداره

امیرعلی : اون من بلدم

: نه جدی میگم خیلی خاص درست می کنه

امیرعلی : پس حتماً باید یک بار بخورم

غزال : آره حتماً بزار جا به جا بشیم بیا برات درست کنم

امیرعلی به من نگاهی کرد ، من هیچی نگفتم

غزال : خیلی خوردم

از سفره دور شدیم ، امیرعلی جمع کنم

: بذارید ما جمع کنیم

امیرعلی : خودم جمع می کنم ، شما ها استراحت کنید .

امیرعلی تمام وسایل و گذاشت توی سینی و برد بیرون

غزال : الآن لالا می چسب

: آره واقعاً

امیرعلی اومد بقیه وسایل و برد ، از جام بلند شدم چادرم و در آوردم : خیلی گرمم شده

غزال : منم همین طور

امیرعلی تشک بدست اومد توی اتاق : اینم جای خواب

: ممنون

جاها رو انداختیم امیرعلی برامون پتو آورد

امیرعلی  : گرم تون

غزال : یکم زیاد نه

امیرعلی : می خواهین براتون پنکه بیارم

: نه ممنون مانتوهامون در بیاریم خنک میشیم

امیرعلی : هر طور راحتین ، استراحت کنید کسی مزاحمتون نمیشه تا هر وقت خواستید بخوابید

غزال : ممنون

امیرعلی رفت بیرون در بست ، بلند شدم مانتوم و در آوردم روی تشک نشستم : تو نمی خواهی مانتو در بیاری

غزال : چرا خیلی ام خوابم میاد ، فردا هم کلی کار داریم

: آره باید تمومش کنیم تا فردا شب خونه خودمون باشیم

غزال : موافقم ، این مدرسه یک بدی داره

: چی ؟

غزال : این که خارج از روستا است

: اون قدر دور نیست همش ده دقیقه فاصله داره

غزال : ولی از مغازه امیرعلی دوریم

: خب ماشین داریم می تونی با اون بیای و بری

غزال : آره ولی نزدیک بود بهتر بود دیگه

: بگیر بخواب ، چرت نگو

خیلی خسته بودم و زود خوابم برد با صدای گوشیم بیدار شدم : غزال بلند شو باید یواش یواش بریم به کارها برسیم

غزال : ساعت چند

: هفت

غزال : دیوونه شدی سر صبح

: غزال زشت اینجا خونه نیست خودت خوب می دونی اینجا هم صبح زود بیدار میشن تازه من و تو دیرم بیدار شدیم .

غزال : دیدی که امیرعلی گفت راحت بخوابید

: بلند شو ببینم اون یک چیزی گفت تو هم باید زود گوش کنی

از جام بلند شدم جای خودم و جمع کردم ؛ غزالم مجبوری بلند شد

: من میرم دست شویی

رفتم توی حیاط ، کسی اونجا نبود . صورتم شستم

زود بیدار شدید

برگشتم لبخندی زدم : سلام صبح بخیر

امیرعلی : فکر کردم خیلی می خوابید

: نه کلی کار داریم امروز خونه رو باید آماده کنیم

امیرعلی : کلش امشبم می اومدید اینجا

: شما و خانواده خیلی لطف دارید

امیرعلی : بدون تعارف گفتم

: می دونم ، ولی بالاخره باید اونجا رو آماده کنیم .

سلام صبح بخیر

امیرعلی : سلام صبح شما هم بخیر ، تا آبی به صورتتون بزنید صبحانه رو آماده می کنم

: زحمت نکشید میریم خونه یک چیزی می خوریم

امیرعلی : این چه حرفیه

امیرعلی رفت توی خونه ، من و غزالم بعدش رفتیم . صبحانه خوردیم رفتیم .

امیرعلی : کی براتون ماشین بیارم

غزال : کی وقت داری

امیرعلی : هر وقت شما بگید

غزال : مگه نمی خواهی بری قصابی

امیرعلی : دیگه نیمرم

غزال : هر وقت فرصت داشتی بیا

امیرعلی : باشه ، پس تا شما برید منم میرم ماشین و میارم .

: بابت همه چیز ممنون ، مادر نیستند ازشون تشکر کنیم

امیرعلی : نه صبح زود رفتند بیرون

: از طرف ما خیلی ازشون تشکر کنید

امیرعلی : چشم

غزال : واقعاً خیلی زحمت دادیم .

امیرعلی : خواهش می کنم این چه حرفیه

از خونه امیرعلی اومدیم بیرون رفتیم مدرسه

غزال : خوب حالا باید چکار کنیم

: باید منتظر امیرعلی باشیم تا نیاد کاری نمی تونیم بکنیم

غزال : خوب بیا بریم تو ببینیم چیزی رو میشه تو ماشین گذاشت بگذاریم

: باشه

تو خونه رو خوب نگاه کردیم بعضی چیزها که می شد گذاشتیم توی ماشین . صدای در اومد

: بدو غزال حتماً امیرعلی

غزال رفت بعد از چند دقیقه با امیرعلی اومد

امیرعلی : خوب باید وسایل و بگذاریم

: تنهایی که نمیشه

غزال : با یک آقایی

امیرعلی رفت بیرون ، با یک مرد اومد تو و با کمک هم وسایل و گذاشتند توی ماشین ، من و غزال نظارگر بودیم بالاخره تموم شد .

شما برید ما هم میایم

خانم طلوعی

: سلام خانم فاطمی ، امری داشتید

فاطمی : دارید میرید اون طرف

: بله دیگه همین وسایل مونده

فاطمی : خوب ، شب اونجا دو تایی تنها می مونید که

: نمی ترسیم ، بعدم مگه نمی خواهد مدرسه منتقل بشه اونجا

فاطمی : چرا امروز مدرسه پسرانه وسایلش و میاره دو روز دیگه ما اسباب کشی می کنیم

: خوب

فاطمی : خوب برید مراقب خودتون باشید

: ممنون ، فعلاً با اجازه

من و غزال اول رفتیم و بعد از چند دقیقه امیرعلی اومد ، وسایل می آوردن تو

غزال رفت بیرون تا ببینه چیزی مونده ، فقط من و امیرعلی تو اتاق بودیم ، می خواستم برم بیرون جلوم ایستاد و چادرم و روی سرم گذاشت : اینجوری بهتر

بعد رفت بیرون ، فقط همین و کم داشتم

رفتم بیرون دیدم غزال تو ماشین رفتم پیشش : اینجایی

غزال : باید وسایل و ببرند تا کار من و تو هم شروع بشه

: به تو هم چیزی گفت

غزال : کی ؟

: امیرعلی

غزال : نه ، چطور مگه ؟

: چادرم روی شونه ام بود گذاشت روی سرم گفت اینجوری بهتر

غزال : خوب اون حساس نمی خواهد خانمش و هر کسی ببینه

: غزال

غزال خندید : با من که از این کارها نمی کنه پس تو براش خیلی مهمی

: بی خود

ماشین از حیاط رفت بیرون : تموم شد آقای امیرعلی

امیرعلی : بله تموم شد بیان اگه چیزی رو می خواهین جا به جا کنید بهتون کمک کنم

: مزاحم شما نمی شیم

امیرعلی لبخندی زد : نه مزاحم نیستید

غزال رفت داخل : من که رفتم شروع کنم

از کنار امیرعلی گذشتم منم رفتم داخل چادرم و در آوردم انداختم روی مبل : خوب باید اول فرش و پهن کنیم تا وسایل روش بزاریم

با کمک امیرعلی فرش و پهن کردیم و وسایل روش قرار دادیم

غزال : من میریم وسایل تو ماشین و بیارم

: بیام کمکت

غزال : نه بابا چیزی نیست می تونم بیارم

غزال رفت ، منم به کمک امیرعلی جای یخچال و درست کردیم

: خوب دیگه تموم شد

امیرعلی : آره

: ممنون ، خیلی لطف کردید

جلوم ایستاد : حاضرم هر کاری بکنم

: شما لطف دارید

غزال اومد تو : خوب فقط همین ها بود

قاب و به دیوار زدیم ، گلدونم گذاشتم روی میز

غزال : امیرعلی کی می تونی اون گل های تو حیاط و برامون بیاری

امیرعلی : الآن میرم براتون میارم

غزال : خیلی ممنون

امیرعلی رفت

: باید کمتر باهاش رو به رو بشم

غزال : از این حرف ها گذشته

: غزال بهش بگو نمی تونم بهش فکر کنم

غزال : اون اصلاً در مورد تو با من حرف نمی زنه می بینی که ابراز علاقه اشم وقتی می کنه که تنها هستید

: پس باید دیگه هیچ جا تنها باهاش نمونم

غزال : آره این بهتر

همه کارها رو کردیم احساس کردم غزال کمی گرفته شده ولی هیچ سوالی ازش نکردم . وسایل همه جا به جا شد . برای ناهارم املت درست کردم

غزال اومد داخل : دارند وسایلشون میارند داخل

: فاطمی گفت امروز مدرسه پسران وسایل و میاره ، دو روز دیگه اون ها

غزال : مدیر مدرسه اینا که خیلی بد برخورد کرد

: چرا ؟

غزال : خوشم نیومد ازش

: چند سالش

غزال : فکر کنم سی داشته باشه

: پس جوون

غزال : یک خانم باهاش با یک حالتی به من نگاه کرد گفت شما اینجا سرایداری

خندیدم : تو چی گفتی ؟

غزال : گفتم نه من دبیر ادبیات هستم ، داخل مدرسه زندگی می کنم

: پس یک خانم فضول داره

غزال : بله

: زیاد مهم نیست ، بیا ناهار بخوریم

غزال : نمی دونم چی شد امیرعلی نیومد

: حتماً براش کار پیش اومده

غزال : خیلی گرم

: یک لباس خنک بپوش راحت باشی

غزال : شما که خیلی راحت هستید

: بهم میاد

غزال : کی خریدی

: همونی که از ترکیه خریدم

غزال : بهت خیلی میاد خوشگل شدی ؟

: فکر نمی کردم اینقدر تو تن خوب باشه و گرنه چند تا می خریدم

گوشی غزال زنگ زد

بله ، سلام خانم فاطمی ، بله مثل اینکه دارند وسایل و میارند ، نه به ما کاری نداشتند ما توی اتاقمون هستیم ، اگه کاری بود بهتون زنگ می زنم

گوشی رو قطع کرد

: چی کار داشت ؟

غزال : این مدیر زنگ زده مطمئن بشه ما دبیر مدرسه هستیم یا نه

: چه پررو

غزال : اون زنی که من دیدیم ازش انتظار می رفت ، فکر کن الآن بیاد اینجا تو رو این تیپی ببینه

: تو خونه ایم بیرون که نیستیم هر طور دوست داشته باشم راه میرم

کسی به در زد ، چادر رنگی سرم کردم در باز کردم امیرعلی بود : سلام

امیرعلی : گل ها رو آوردم کجا می خواهین بذارید

: اون طرف خونه

امیرعلی : خوب پس من دور میزنم گل ها رو میارم اونجا

: راه نداره باید از تو خونه بیان رد بشین

امیرعلی : چه خوب

: آره سه تا اتاق به این سمت راه دارند

امیرعلی : خوب پس اگه اجازه بدید

: بفرمائید

امیرعلی گل ها رو برد اون طرف و یکی یکی کاشت


نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

This blog is kept spam free by WP-SpamFree.

[uniplace_links]

خرید گیفت کارت