?> |

رمان آرینا فصل چهارم

1153514241547764052_2hiunhg43vpb86a560m
دختر الماس
banner

مد روز تقدیم میکند :

رمان آرینا فصل چهارم

امیدواریم از مشاهده این مطلب نهایت استفاده رو ببرید

مد روز : بزرگترین وب سایت مد در ایران

1153514241547764052_2hiunhg43vpb86a560m

یاسمین : به من مربوط نیست خودم تشنه ام ولی حوصله ندارم برم

: بچه ها غزال اومد

غزال : خوش می گذره

امینی بهش لبخندی زد

: غزال جون قربونت برم

غزال : چی می خواهی عزیزم

: آب

غزال : باشه الآن میارم

سروناز آروم : خدا رو شکر این اینجا بود و گرنه از آب خبری نبود

: موافقم

غزال با آب اومد و روی صندلی نشست : بیان بچه ها

سروناز آب ریخت : بفرمائید آقای امینی

امینی : شما بفرمائید

شاهرخ : یاسمین آب بخور بیا بریم وسط

یاسمین : باشه بریم

ساحل و سرونازم رفتند ، فقط من ، غزال و امینی موندیم

غزال : بفرمائید آقای امینی

امینی : ممنون صرف شد

من اصلاً محل ندادم برای خودم یک سیب پوست کندم

غزال جون یک لحظه میای

غزال به من نگاهی کرد و رفت

می دونستم دلش می خواهد سر پسر دایش و بکنه ولی خوب چاره ای نداشت

امینی : بفرمائید سیب

: می خوری ؟

امینی : آره

: برای خودت پوست کن

امینی : بی ادب

: به تو که نمی رسم

امینی : یک سوال ازت بکنم راستش و بهم میگی

: اره بپرس ولی اگه دوست داشتم جواب تو میدم

امینی : این دخترهای مجله امروز چه شون

: یعنی چی ؟

امینی : خیلی بهم توجه می کنند

: نمی دونم ، چون من یکی اصلاً بهتون توجه ای ندارم

امینی : تو رو می دونم بقیه رو میگم

: نمی دونم

امینی : تو بی خبر نیستی

: شاید ازت خوششون میاد

امینی : پس خیلی دوست داشتنیم که همه دوستم دارند .

بهش نگاه کردم : اونا بد سلیقه اند

امینی : نه این نشون میده تو حسادت میکنی

: من ، بیزارم

امینی : بگو دوستم داری

: اونا تو رو نمی شناسند من که می شناسم

امینی اخم هاش و توی هم کرد : تو هم نمی شناسی

آرینا جون

برگشتم ، جانم

میای بریم یک دور با هم

: با کمال میل رامتین جون

رامتین : ببخشید آقای امینی

امینی : راحت باشید آقای سلطانی

با رامتین رفتیم : نجات دادم

: آره پسر از خود راضی فکر کرده کیه

رامتین : خوب به منم اینقدر توجه می شد خودم می گرفتم

: دخترها مجله همه خل شدن این چی داره که می خواهن باهاش باشند

رامتین خندید : پول ، خوشگلی

: برو بابا ، اخلاق صفر ، انسانیت صفر

رامتین : خوب فعلاً کسی به این موضوع فکر نمی کنه

: اینقدر ازش بدم میاد

رامتین : معلوم بود با چه زجری داری باهاش حرف می زنی

خندیدم : جدی

رامتین : برای همین اومدم نجاتت دادم

: خدا خیرت بده

رامتین : این موقع ها نیاز به یک بادیگارد داری که مراقبت باشه

: فقط همون و الآن کم دارم

رامتین دیگه هیچی نگفت ، غلط های زیاد زیادی همین مونده اون بادیگارد من بشه . کمی باهاش رقصیدم و به بهانه خستگی برگشتم سمت میز امینی تنها نشسته بود ، بهش که نزدیک شدم نیش خندی زد : خوش گذشت

: مگه شما فضولی

امینی : خوب مثل اینکه اون بنده خدا خیلی به شما علاقه داره

: اون بنده خدا با شما که دارید می گید غلط می کنه

امینی اخم هاش و توی هم کرد : بی ادب

: خیلی رو داری ها

امینی : تو پررویی نه من

تا اومدم جواب بدم دیدم زهرا اومد سمت ما : آقای امینی شما نمی رقصید

امینی : نه شما بفرمائید

زهرا فهمید که نباید بشین و باید بره

امینی آروم : کاری می کنم دنبالم راه بیافتی

لبخندی زدم : یعنی مثل مهدیه جون

امینی حسابی سرخ شد : از اون بدتر

: باشه ، من مثل اون احمق نیستم که از تو خوشم بیاد

امینی : همین متنفر بودند بیشتر لذت داره

: خیلی

امینی : خیلی چی ؟

: بی نزاکتی

امینی : تازه می رسم به تو ، منتظر اون روز باش که تو بیای دنبالم و من بی خیال زندگی با تو بشم

: شتر در خواب بیند پنبه دانه گهی

امینی : نمی خواهد بخونی چون می دونم این اتفاق می افت می دونم از من بدت نمیاد

نیشخندی زدم : خیلی به خودت مطمئنی می دونی من اصلاً به تو اهمیت نمیدم ، چون همین طور که دور تا دور تو دختر گرفته دور تا دور منم پسر می خواهی فقط بهت نشون بدم

امینی : دیدم چه کسای دوستت دارند ، شاگرد بابات ، سلطانی که هیچی نداشت

: آره فکر کن این ها بدن ولی بهتر از یکی تو بوده

امینی : منظور تو نمی فهمم

: خوبم می فهمی کسی که با تو رفیق بوده ولی سرش جایی دیگه بند بوده

امینی : تو خیلی

ببخشید آقای امینی افتخار میدید

امینی به من نگاهی کرد : بله حتماً

با یکی از دخترهای دفتر رفت ، و من همون جا نشستم و به صندلی تکیه دادم از اینکه اذیتش می کردم خیلی لذت می بردم .

بمیری آرینا که اینقدر اذیتش می کنی

: چی میگی تو می تونی برو تورش کن به من چکار داری ، مثلاً تولدت یک بار ازش خواستی باهات برقص

غزال : نمی دونم چرا ولی دیگه دوستش ندارم

: چی شده غزال

غزال : من ازش خواستم ولی اون با کمال بی ادبی گفت با شما اصلاً نمی رقصم

خندیدم : الهی ولش کن پسر از خود راضی رو ، برو به خودت برس

غزال کنارم نشست : یعنی این دختر از من بهتر بود

: نه اون فقط برای اینکه لج من و در بیار این کار و کرد

غزال : باز آتیشش زدی

: آره

غزال : خوب کردی حالا بیا بریم با هم برقصیم

با غزال رفتم وسط کلی خندیدم و رقصیدیم تا موقع بریدن کیک شد ، غزال کیک و برید بعد شام و آوردن امینی میز کنار ما نشسته بود .

سروناز : آرینا عکس های عروسی خواهرت آماده نشد

: نه هنوز

ساحل : کاش غزال باربد دعوت می کرد

: برای چی باربد

شاهرخ : نه تو رو خدا اون و من با هم کنار نمیایم باز اگه نریمان بود من راضی بودم

یاسمین : نه تو رو خدا باز نریمان می اومد دیگه نمی شد به آرینا نزدیک بشیم

: مگه حصار می بنده

ساحل : کاش حصار ببند یک دیوار بتونی دورت می کش دیگه نمیشه بهت نزدیک شد

: خدا رو شکر هیچ کدومشون و دعوت نکرده ، همین شاهرخ خوبه

سروناز : اره خدایش همسفر خودمون از همه بهتر

چند بار چشمم به امینی افتاد دیدم داره به حرف های ما گوش می کنه .

شاهرخ : شب می مونید

: به احتمال زیاد آره

شاهرخ : من چی ؟

سروناز : چه معنی داره میری خونتون

شاهرخ : من باید بمونم خوبیت نداره پنج تا دختر تنها باشند

ساحل : تازه دلت بسوزه شبم می خواهیم از استخر استفاده کنیم

شاهرخ : من که محرمم پس بمونم دیگه

سروناز : بزار ببینم شب کیا هستند اگه کسی غیر از ما نبود بمون

شاهرخ : آخ جون

ساحل : غزال اومد

سروناز : غزال قرار کیا شب بمونند

غزال : خودمونیم به کسی چیزی نگفتم

: بابا و مامان چی ؟

غزال : نه همه میرند ، خودمون پنج تایم

سروناز : شش تا

غزال : کو شش تا

ساحل به شاهرخ اشاره کرد : نخودیمونم هست

غزال : اون که دیگه از خودمون ایراد نداره بمون ، تازه مامان و بابا هم باشند ایراد نداره ، می شناسند .

بعد از شام غزال هدیه ها رو باز کرد ، منتظر بودم ببینم امینی به غزال هدیه چی میده ، بالاخره نوبت هدیه اش شد داخل یک پاکت یک تراول صدی گذاشت بود

سروناز : خوب بود

شاهرخ : رئیس بیشتر از این ها ازش انتظار داشتم

ساحل : دختر خاله اش که نبوده

: همین و بگو

غزال باهاش دست داد ، بقیه هدیه ها و باز کرد . ساعت دو بود یکی یکی بچه ها رفتند و ما همون طور نشسته بودیم و با هم حرف می زدیم .

ساحل : آرینا

سرم و بلند کردم دیدم امینی داره میاد سمت ما : خوب خانم ها از آشنایی با شما خوشبخت شدم ، خدا نگهدار

اصلاً محل من نداد . رفت .

منم محل ندادم بی توجه بهش رفتم سمت اتاقی که وسایلم بود . دخترها همه داشتند حاضر می شدند .

زهرا اومد سمتم : شما هنوز نمیرید

: نه ، هنوز هستیم

زهرا : شب خوبی بود ، تا پس فردا

: خداحافظ زهرا جون

بچه ها یکی یکی رفتند و آخرین نفر سلطانی بود که اونم بالاخره رفت

غزال : اه این دیگه چقدر پیله است

: خوب خر دوستت داره

سروناز : تو رو یا این و

: تا جایی که می دونم این و دوست داره چون همش با هم ناهار و شام میرن بیرون

ساحل : ولی من امشب احساس کردم چشمش دنبال تو

: اشتباه می کنی عزیزم .

شاهرخ : منم همین فکر رو کردم

: نه بابا اون با من کاری نداره

یاسمین شونه هاش و بالا انداخت به ما چه کی کی رو دوست داره بیا بریم تو جلد خودمون اینجا رو هم تمیز کنیم

غزال : نه لازم نیست کارگرها دارند تمیز می کنند بیان بریم تو لباس عوض کنیم .

: باز خوب ظرف شستن نداری

غزال : آره بابا حوصله این کار و نداشتم

بابا غزال اومد بیرون : خسته نباشید آقای کوثری

شاهرخ : آقای کوثری کاری از دستم بر میاد بفرمائید

آقای کوثری : نه دستتون درد نکنه راحت باشید دیگه چیزی نمونده ، من هنوز هستم تا کارگرها رو ببرم

ساحل : در هر صورت ما اینجایم برای کمک

آقای کوثری : برید راحت باشید .

ساعت سه شد آقای کوثری و کارگرها رفتند ما هم لباس هامون و عوض کردیم و نشستیم .

برای گوشیم پیام اومد از امینی بود نوشته بود شب با شاهرخ جون بهت خوش بگذره

منم براش نوشتم همه مثل تو نیستند

امینی دوبار برام زد مطمئنی

آره خاطرم ازش جمع جمع

امینی خدا کنه

غزال : بچه ها امینی خجالت نکشید این و داد

: خوب پولش و داده چه ایرادی داره سلیقه تو رو که نمی دونست

یاسمن : به نظر من باید یک عطر می خرید

: که چی بعد ازش استفاده نکنه

غزال : وقتی به من میگه با شما نمی رقصم ، بعد می خواستی برای هدیه ام وقت بزار

: الهی من فدای غزال خودم بشم به جاش من و بچه ها کلی برات وقت گذاشتیم

شاهرخ : این و منم شاهدم

سروناز : آره ما پنج تا کلی وقت گذاشتیم

: اوه بچه ها من به مامان خبر بدم که نمیرم

زنگ زدم خونه : سلام مامان

مامان : هنوز اونجایی

: تازه مهمونی تموم شده دیگه شب نمیام

مامان : باشه عزیزم مراقب خودت باش

: چشم

گوشی رو قطع کردم ، شاهرخ کنارم نشست : آرینا خیلی مراقب این امینی باش امشب خیلی از دستت عصبانی بود اگه می تونست همین جا می کشتت

: آره می دونم زیاد مهم نیست از این حرف ها زیاد می زنه ولی هیچ غلطی نمی کنه

شاهرخ : در هر صورت مراقب باش

: باشه ، ولی تو یک بار به بابا یا مامان چیزی نگی

شاهرخ : مگه دیوونه ام

: نه گفتم که حواست باش

شاهرخ : خاطرت جمع هیچی نمی گم

ساحل : بچه ها بریم تو آب

: الآن

سروناز : آره حال میده خنکم می شیم

: بریم

مایو پوشیدیم و رفتیم توی آب ، کلی آب بازی کردیم . بعد از بازی رفتم روی صندلی نشستم بچه ها هنوز داشتند شنا می کردند . گوشیم تک خورد نگاه کردم دیدم امینی برای پیام داده : آرینا تو بدترین دختری هستی که دیدم باور کن کینه بدی ازت به دل گرفتم ، اگه روزی بلایی سرت آوردم بودن تقصیر تو بوده نه من ، من می خواستم باهات کنار بیام ولی تو نگذاشتی ، از این به بعد دیگه مهربونی تموم شد

قربونم بری ، پسر الاغ

رفتم توی اتاق لباسم پوشیدم اومدم بیرون

سروناز : دیگه نمیای تو آب

: نه دیگه خسته شدم ، خوابم میاد

ساحل : تو هم همش بخواب

: باشه

روی تختی که اونجا بود دراز کشیدم . بچه ها یکی یکی اومدن بیرون و لباس پوشیدن با متکا و پتو اومدن پیش من قرار شد ما پنج تا روی تخت این طرف بخوابیم ، شاهرخ روی تخت اون طرف که کوچک تر بود خوابید .

خیلی خسته بودم و زود خوابم برد .

آرینا نمی خواهی بلند شی

: نه می خواهم بخوابم

غزال : ولش کن ساحل بزار بخواب که بعد مثل سپ پاچه میگیره ها

هیچی نگفتم و دوباره خوابیدم از گرما بیدار شدم آفتاب شده بود از جام بلند شدم رفتم توی اتاق و دوباره روی مبل دراز کشیدم .

شاهرخ : بسته دیگه خانم تنبل پاشو دیگه

: شاهرخ ول کن می خواهم بخوابم

شاهرخ : نه خیر پاشو باید یواش یواش بریم

: کجا ؟

شاهرخ : معلوم خونه

غزال : نه بابا تا شب اینجایم کجا می خواهیم بریم ، ناهارم داریم

: خوب دیدی که هستیم .

شاهرخ : نخواب دیگه پاشو

بلند شدم نشستم : چرا خوابیدن من شما رو اذیت می کنه

ساحل : بسته دیگه همش می خوابی

: خوب دیشب دیر خوابیدم

سروناز : تو از همه زودتر خوابیدی ما کلی حرف زدیم و خندیدم

: خوب شما ها دیوونه اید

غزال : راستی امینی صبح کارت داشت گفت حتماً بهش زنگ بزنی

: ولش کن روز تعطیل فردا کار شروع میشه

غزال : آره بابا ولش کن فقط بگی من بهت گفتم ها

: باشه بهش میگم

سروناز : فکر کنم دیشب خوابش نبرده

: چرا ؟

ساحل : تو اینجا

: خفه شو ، پسر عوضی اونقدر ازش بدم میاد که خدا میدونه ، من و تهدید می کنه پدرش و در میارم

غزال : خدا رحم آرینا رو دنده لج افتاد

شاهرخ : دو تا آدم لجباز به هم رسیدن نمی دونند باید چکار کنند

: هیچ کاری نمی کنند چون اون یکی می دونه به من خیلی نیاز داره اگه من نباشم پدرش در میاد .

غزال : این و پایه ام ، ولی خود شیرینم زیاد دارین

ساحل : یکی همین غزال

غزال : باور کن آرینا بیاد بیرون منم میام بیرون ، اگه اونجا موندم فقط فقط به خاطر آرینا است نه هیچ کس و هیچ چیز دیگه

: قربون تو برم

شاهرخ : بیا خودش زنگ زد

: ولش کن

سروناز : جواب بده ببینیم چکار داره

: نمی خواهم جواب بدم .

ساعت هفت شب شد با بچه ها برگشتیم خونه ، روز خوبی رو گذروندیم .

سلام مامان

مامان : سلام دختر خوب خوش گذشت

: جاتون خالی خیلی عالی بود ، من برم یک دوش بگیرم

مامان : برو عزیزم

رفتم توی اتاقم و بعد رفتم دوش گرفتم از حمام که اومدم بیرون ، دیدم گوشیم داره زنگ می زنه ول کن نبود یکسره زنگ می زد : بله

امینی : مگه نگفتم بهم زنگ بزن

: کار داشتم نمی تونستم زنگ بزنم

امینی : یعنی شاهرخ اینقدر سرگرم کننده بود

: ببین حرف دهن تو بفهم فکر نکن منم مثل تو هستم ، یک بار دیگه مزخرف بگی من می دونم تو

امینی : مثلاً چکار می کنی

: بی خیال اون دفتر میشم

امینی : بلند شو بیا دفتر به مشکل خوردیم

: امروز روز تعطیلم نمی تونم بیام

امینی : بهتر بیای چون تمام فایل های مجله جدید پاک شده

: یعنی چی ؟

امینی : نمی دونم هیچ کدومش نیست بلند شو بیا

: خوب من که مهندس نیستم ، فردا یکی میاد درستش می کنه

امینی : می خواهم از اتاق تو استفاده کنم تو هم که در اتاق و قفل کردی اینجا هم کلیدی نیست که به اتاق تو بخوره

: نه اتاق من اونجا کلیدی نداره ، چون وسایل مهمی اونجاست

امینی : پس بلند شو بیا

: من نمیام

امینی : می ترسی

: آره ، چون می دونم تو چه آدم رذلی هستی

امینی : نترس ، بهتر از تو رو دارم

: ولی می ترسم فردا صبح میام

امینی : با پدرت یا مادرت بیا

: نمیام

امینی : ببین لطفاً بیا کارم گیر کرده

: خوب چون گفتی لطفاً میام

امینی : ممنون ، فقط زود بیا

حاضر شدم رفتم پایین ، مامان می خواهم برم دفتر امینی از تو اتاق من چیزی می خواهد رسیدم اونجا زنگ می زنم

مامان : مراقب خودت باشی

: چشم

رسیدم ، رفتم داخل دفتر دیدم احمدآقا هم اونجاست

: سلام ، شما اینجا

احمدآقا : اومده بودم تمیز کاری کارم تموم شده دیگه دارم میرم

: خسته نباشید

احمدآقا : شما هم همین طور ، راستی آقا تو دفترشون منتظرتونن

رفتم سمت اتاقش در زدم

بیا تو

در باز کردم رفتم داخل : سلام از اتاق من چی می خواهین

امینی از جاش بلند شد : فایل های مجله جدید و می خواهم

: همراهم بیان

در اتاق باز کردم و وارد شدم . کامپیوتر رو روشن کردم

امینی : بریز برام توی فلش

: برتون میریزم توی سی­دی چون ممکنه فلشتون ویروسی باشه

امینی : باشه

کار و براش ریختم روی سی­دی ، اینم خدمت شما

سیستم و خاموش کردم ، امینی : دیشب با شاهرخ خوش گذشت

: آره خیلی زیاد جاتون خالی

امینی : خیلی بی ادبی

: خودت بی ادبی ، می دونی تو فکرت خراب فکر می کنی همه مثل تو هستند ، برای اینکه جناب عالی هم بدونید من و شاهرخ مثل خواهر رو برادریم .

امینی : منم باور کردم

: اون نامزد داره تا چند وقت دیگه ممکنه ازدواج کنه

امینی ابروش و داد بالا : نمی دونستم

: می تونستی ازش سوال کنی ، بفرمائید بیرون می خواهم در اتاق و قفل کنم

امینی : بیا اتاق من ببینم سی­دی جواب میده یا نه ؟

: باشه

رفتم توی اتاقش ، گوشیم زنگ زد : سلام مامان

مامان : خیلی مونده

: نه دیگه سی­دی رو چک کنند میام خونه

مامان : باشه زود بیای

: چشم

امینی : مامانت بود نگران شده ، چرا دیشب نگرانت نشده بود

: چون می دونه تو ترسناکی نه شاهرخ

امینی معلوم بود عصبی و داره خودش و کنترل می کنه سی­دی رو چک کرد : درست

: خوب خداحافظ

امینی : بمون یک چای بخور

: نه باید برم خونه استراحت کنم فردا کلی کار دارم

امینی : چون من میگم نمی مونی

زل زدم تو چشم هاش : آره چون تویی نمی مونم

امینی اومد جلوم ایستاد : من از خیلی پسرها قابل اطمینان ترم خاطرت جمع

: برای من نیستی

امینی : من اگه آدم سوء استفاده گری بودم دیشب اونقدر موقعیت داشتم تا با هر دختری دلم می خواهد باشم حتی تو

نیش خندی زدم : شاید با بقیه می تونستی ولی من با بقیه فرق دارم

اومدم از اتاقش برم بیرون من و کشید سمت خودش کاملاً توی بغلش بودم : ولم کن

امینی : ول نکنم چی

: ولم کنید آقای امینی

امینی : نکنم می خواهی چکار کنی

: مامانم می دونه اینجا بودم ، احمدآقا هم می دونه

امینی خندید : وای چقدر ترسیدم ، دختر جون من هر کاری بخواهم می کنم

: آره دیگه کل فامیل پلیس و قاضی هستند روی خراب کاری های شما سرپوش می گذارند

امینی : اگه به تو ثابت کنم من با مهدیه نبودم باور می کنی

: به من ربطی نداره

امینی : اون بچه آزمایش داده ، بیا با هم بریم منم آزمایش میدم تا مطمئن بشی اون بچه من نبوده من اگه کاری بکنم تا آخرش می مونم و فرار نمی کنم ، این و خانواده ام بهم یاد دادند .

: مطمئنی

امینی : در مورد همه آره الی تو

: بزار برم

امینی لبش و آورد نزدیک لبم : اگه ببوسمت چکار می کنی ؟

: می فهمم که نامردی

امینی خندید : ازت خوشم میاد بازم لجبازی می کنی ولی من بهت گفتم کاری می کنم دنبالم بیای

: باشه بمون تا بیام .

امینی ولم کرد : فردا می بینمت ، شب خوبی داشته باشی

: با دیدن تو شب حتماً کابوس می بینم

امینی : ایراد نداره کابوست آدم زیبایی

: از خود راضی

از دفترش رفتم بیرون ، و سریع خودم و به ماشین رسوندم سوار شدم نفس راحتی کشیدم چون واقعاً ترسیده بودم ، هر کاری دلش می خواست می تونست بکنه .

صبح از خواب بیدار شدم و طبق معمول رفتم دفتر

: سلام غزال

غزال : سلام ، خوبی ؟

: ممنون تو خوبی ؟

غزال : نه زیاد

: چی شده

غزال : سهرابی رو میشناسی

: آره

غزال : اون با امینی دوست شده

: داره دروغ میگه

غزال : نه باور کن

: ببین من می دونم داره دروغ میگه باور نکن

غزال : نمی دونم الآن که با دمش داره گردو میشکن

: تو بچسب به سلطانی پسر خیلی خوبی

غزال : اون هیچ غلطی نمی کنه اون فقط یکی رو برای دوستی می خواهد منم حوصله این ادا بازی ها رو ندارم

: غزال ناراحت شدی از دست امینی

غزال بهم نگاه کرد : آره خیلی ، من خیلی ازش خوشم می اومد

: اون با کسی دوست نمیشه خاطرت جمع

غزال : یعنی بازم تلاش کنم

: تلاش بکن ولی اون از دخترهای که میرن سمتش خوشش نمیاد ها

غزال : باشه دیگه بی تفاوت بهش میشم . ولی نمی تونم

: خودت می دونی نگی بهت نگفتم .

تلفن زنگ : بله

آرینا جون بیا که آقای امینی کارت داره خیلی هم عصبانی

: باشه اومدم

غزال : چی شده ؟

: برم که احضار شدم

رفتم سمت اتاق امینی : زهرا جون

زهرا : برو برو فقط مراقب باش

در زدم

بیا تو

وارد اتاق شدم : سلام

امینی : سلام

: امری داشتید

امینی عصبانی بلند شد اومد سمت من ، این تارا سهرابی کیه ؟

: توی اتاق تبلیغات

امینی : چرا به همه گفت من بهش علاقه دارم

خندیدم : خوب شب مهمونی فقط با اون رقصیدی

امینی : ولی من منظوری نداشتم

: بهتر بود با چند نفر دیگه هم می رقصیدین

امینی : مگه تو حواس برای آدم می گذاری

: به من چه ربطی داره

امینی : تو یک جوری درستش کن

: بهتر بی توجه بهش باشید تا تموم بشه اگه حساسیت نشون بدید بدتر میشه

امینی به من نگاهی کرد : چرا باید به حرفت گوش کنم

: گوش نکن صداش بزن بهش بگو ، تا اون بیرون بگه چون به من توجه داشته صدام زده برم توی اتاقش

امینی : خوب

: بهتر برم بیرون کار دیگه ای نداری

امینی اومد طرفم : چرا ، بوس دیروزم و ندادی

: تو مریضی به یک روانشناس مراجعه بکن

امینی خندید : باور کردی

: که مریضی

امینی : نه بوس و میگم

: فقط می تونم بگم شدیداً مریضی

امینی : ممنون

: خواهش می کنم

از اتاقش اومد بیرون پسر پاک خل .

یک ماه گذشت و همه موضوع سهرابی رو فراموش کردند امینی هم دیگه غیر مسئله کاری با من حرف نمی زد شده بودیم مثل دو تا همکار خوب که کاری به هم نداشتیم و باعث آزار هم نمی شدیم .

آرینا جدیداً دقت کردی امینی خیلی تو خودش

: نه ، شما خیلی توجه داری غزال جون ، من سرم توی کار خودم

غزال : نمی دونم چش شده خیلی پکر

: به تو چه به کارت برس

غزال : آخ دلم یک طوری میشه ، به هیچ کدوممون دیگه توجه ای نداره

: فدا سرم

غزال : بی ادب

: راستی کی حقوق ها رو میدن

غزال : امروز ، داره یکی یکی بچه ها رو صدا می کنند و چک حقوقشون و میده

: خوب

غزال : می خواهی چکار کنی ؟

: می خواهم یک دوچرخه بخرم

غزال : برای چی

: می خواهم جمعه صبح ها برم دوچرخه سواری

غزال : مگه پول نداری

: نه به اون پول دست نمی زنم چون هم بردارم زود خرج میشه

غزال : آفرین پولم جمع کن شدی

: آره دیگه ، مسافرت عید

غزال : الهی بمیرم ، بابا بهت پول نمیده

: چرا ولی تا جایی که بتونم ازش نمی گیرم گناه داره

غزال : نمی گیری بعد می ریزه به حسابت

: خوب اون فرق داره

غزال : الهی

تلفن زنگ : بله

آرینا جون بگو غزال بیاد برای گرفتن چک حقوقش

: باشه الآن میگم بیا . غزال پاشو برو

غزال بلند شد خودش و مرتب کرد و رفت

دیوونه اون به هیچ کدوم توجه نداره این ها خودشون دارن پر پر می کنند

بعد از ده دقیقه غزال اومد : آرینا یک نگاه به من نکرد

: ول کن دیگه غزال به چه زبونی بگه نمی خواهم

غزال : به درک نخواهد

ساعت دو شد همه بچه ها حقوق گرفتند الی من

غزال : چرا تو رو صدا نمی کنه

: چه می دونم ، حتماً بعد میده

غزال : شاید پولش تموم شده

: شاید .

غزال : کار تموم بیا بریم خونه

: تو برو من باید این ها رو مرتب کنم ، فردا باید آماده باش

غزال : باشه ، خداحافظ

: خداحافظ

دفتر خلوت می شد و من هنوز داشتم کارم و انجام می دادم . در اتاقم باز شد امینی اومد داخل از جام بلند شدم

امینی : خسته نباشید

: ممنون

امینی : خانم طلوعی کار این آقای ضیافتی انجام شد

: دارم انجام میدم

امینی : می تونم ببینم

: هنوز کامل نشده

امینی : لطفاً کامل شد بیارید من ببینم

: چشم

امینی از اتاقم خارج شد ، منم مشغول درست کردن شدم ، ساعت پنج بود که کارم تموم شد . به خودم کش و قوسی دادم و کار رو ریختم روی سی­دی بردم تا ببینی

در زدم

امینی : بفرمائید

کسی تو دفتر نبود فقط من و اون بودیم : خسته نباشید آقای امینی کار تموم شد

امینی : میشه ببینم

: بله این سی­دی کار

روی صندلی نشستم تا اون کار رو چک کنه

امینی : عالی شده فقط این قسمتش

از جام بلند شدم رفتم سمتش : کدوم قسمت

امینی : این قسمت خوب تمیز نشده هنوز یکم سفید

: دیگه ایرادی نداره

امینی حسابی دقت کرد : نه عالی شده ، اون قسمتشم درست کنید و جزو کارهای آماده شده بگزارید

: بله ، پس من برم درست کنم

امینی : بله برید

رفتم توی اتاقم و اون قسمتش و نگاه کردم همه رو خوب چک کردم دیگه هیچ ایرادی نداشت و همه چیز آماده شده بود .

می تونم بیام داخل

: بفرمائید آقای امینی

امینی اومد تو : درست شد

: بله

امینی چک کرد : درست ، عالی شد

کار سیو کردم و گذاشتم جزو کارهای آماده

امینی : میای بریم یک چای با هم

: نه می خواهم برم خونه غذا بخورم گرسنه ام

امینی : بیا بریم ناهار بخوریم

: الآن ساعت پنج

امینی : بیا بریم یک جایی می برمت که ناهار الآنم داشته باشه

: نه میرم خونه

امینی : هر طور مایلی خیلی خوشحال می شدم بیای

: نه

امینی : باشه پس من دارم میرم تو هم بیا که باید در قفل کنم

کیفم و برداشتم : بریم

امینی : ناهار بخوریم

خندیدم : نه خیر بریم که شما در ببندید

امینی لبخندی زد : خیلی بدجنسی می دونی

از اتاق رفتیم بیرون صدای زنگ اومد : یعنی کیه ؟

امینی : نمی دونم

امینی در باز کرد برادرش آروین بود ، اومد داخل به من و امینی نگاهی کرد : سلام ، شما هم اینجا هستید

: مشکلی وجود داره

آروین لبخندی زد : نه ولی

امینی : چی می خواهی آروین

آروین : بریم خونه مامان ، همه اونجا هستند

: با اجازه آقای امینی

امینی : خواهش می کنم خدا نگهدار

در باز کردم رفتم بیرون دیدم کنار ماشینم یک ماشین هست ، حدس زدم باید ماشین آروین باشه یک خانم و بچه داخلش بودند ، خانم به من نگاهی کرد . در ماشین و باز کردم ، سوار شدم

کلاً همشون بی ادب و بی نزاکتن

راه افتاد گوشیم زنگ زد : بله

آرینا بابت برادرم معذرت می خواهم

: می دونی چیه خانواده تن همه بی ادب هستید به داداش گرامتون بفرمائید من مدیر داخلی این دفتر هستم و بعضی اوقات باید کارها رو انجام بدم طول میکش آقای امینی

امینی : من شرمنده شما شدم ببخشید

: خواهش می کنم ، بهتر یکم با برادرتون صحبت کنید

امینی : چشم حتماً ، یک ناهار طلب شما

: قراری برای ناهار نگذاشته بودیم که طلب من بشه

امینی خندید : به خاطر کار برادرم

: به جای دعوت کردن من به ناهار برای عذرخواهی بهتر به برادرتون ادب یاد بدید ، خدانگهدار

گوشی رو قطع کردم

بی ادب

رسیدم خونه : سلام مامان

مامان : سلام عزیزم خوبی ، خسته نباشید

: بابا نیومده

مامان : نه امروز کار داشت برای همین گفت دیر میاد

: از آتنا چه خبر

مامان : اونم در گیر دانشگاه و کار خونه است

: خیلی وقت ندیدمش

مامان : چون خود تو حسابی درگیر کار کردی یکم به خودت برس

: چشم مامانم ، ناهار چی داشتیم

مامان : مگه چیزی نخوردی

: نه امروز کارم زیاد بود به ناهار نرسید

مامان : برو لباس ها تو در بیار قورمه سبزی دارم

: آخ جون الآن میام

لباسم و عوض کردم و صورتم شستم اومدم پایین

مامان : بیا تا سرد نشده

با اشتهای زیاد غذا رو خوردم : مامان من برم یکم استراحت کنم خیلی خسته ام

مامان : برو عزیزم ، یکم مراقب خودت باش

: چشم

رفتم توی اتاقم و دراز کشیدم خیلی خسته بودم زود خوابم برد .

آرینا نمی خواهی بلند شی

: ساعت چند مامان ؟

مامان : دیرت نشه از دیروز خوابیدی بیدار نشدی بلند شو

بلند شدم نشستم ساعت شش و نیم بود

وای خدا چقدر خوابیده بودم . از جام بلند شدم سریع یک دوش گرفتم تا سر حال بشم ، بعدم زود آماده شدم : مامان کار نداری

مامان : نه عزیزم مراقب خودت باش اگه امروز زود بیای آتنا ناهار اینجاست

: باشه سعی می کنم زود بیام

مامان : باشه مراقب خودت باش

: چشم

رفتم دفتر غزال هنوز نیومده بود ، سیستمم و روشن کردم تا ببینم امروز چکاری باید انجام بدم

سلام آرینا

: سلام غزال خانم دیر کردید

غزال : رامتین سر راهم و گرفته بود

: چکار داشتند اون وقت

غزال : می خواهد با خانواده اش بیاد

: جدی تو چی گفتی ؟

غزال : گفتم نه

: چرا ؟

غزال اومد نشست : دیروز رفتم خونه یک خانمی جلوی در منتظر من بود

: خوب

غزال : خودش و مامان رامتین معرفی کرد

: چه تیپی بود

غزال : مانتویی بود ، ولی گفت من دوست ندارم پسرم با تو ازدواج کنه بهتر بی خیال پسر من بشی

: تو چی گفتی ؟

غزال : منم گفتم همچین مشتاق نیستم با پسرتون ازدواج کنم اون خیلی مشتاق

: چه پررو

غزال : همین و بگو فکر کرده من الآن بی شوهر موندم دنبال پسر اینم

: دیگه چی گفتی

غزال : هیچی ، رفتم توی خونه در بستم . امروزم که رامتین اومد باهام حرف بزنه بهش گفتم تو که باید از پدر و مادرت برای ازدواج اجازه بگیری بهتر یک دختر طبق نظر اونها پیدا کنی

: پس حسابی انداختیش به جون اونها

غزال : بهم میگه اون ها که نمی خواهن با تو زندگی کنند ، منم گفتم قرار جزوی از اون ها بشم من زن مردی که خانواده اش راضی نیستند نمیشم

: خوب کردی

غزال : دمم گرم

: دیروز من و تو هر دو برنامه داشتیم

غزال : تو با کی ؟

موضوع دیروز براش تعریف کردم

غزال : عجب بی شرفی بوده

: آره همچین برخورد کرد انگار من و اون چکار می کردیم

غزال : خانواده شم بهش شک دارند

: واقعاً

غزال : اصلاً از رفتارش خوشم نمیاد

در اتاقم باز شد یک آقا با یک گل اومد داخل : خانم طلوعی

: بله

ببخشید خانم این گل برای شماست

: ممنون

گل و روی میز گذاشت و رفت

غزال : ببین مال کیه ؟

کارت روی گل برداشتم و باز کردم ، نامه رو در آوردم بلند خوندم

آرینا جان بابت رفتار بد برادرم معذرت می خواهم ، بهامد امینی

غزال : آخ

: قربونم بره من می دونم اون بزار

غزال : کوتاه بیا دیگه

: نه این کوتاه اومدن نداره

کارت و گذاشتم توی میزم گل بردم از اتاقم بیرون بلند گفتم : احمدآقا

احمدآقا : بله خانم طلوعی

: این گل و بندازید بیرون

احمدآقا : حیف خانم

: هر کاری می خواهی باهاش بکن فقط جلوی چشم من نباشه

احمدآقا : چشم خانم طلوعی

احمدآقا ازم گرفت همون لحظه چشمم به امینی افتاد که داشت با زهرا حرف می زد برگشتم توی اتاقم : این و داشته باش

غزال : خاک برسرت عجب گلی بود کلی پولش داده بود

: بی خود تا اون و خانواده اش باشند اون طوری حرف بزنند

غزال : من چی بگم از دست تو ، یکم

: غزال ول کن حوصله ندارم کلی کار دارم چند روز دیگه مجله باید بره چاپ ولی ما هنوز هیچ کاری نکردیم

تلفن زنگ زد : بله

سلام آرینا جون آقای امینی گفتند برید دفترشون

: برای چی زهرا جان

زهرا : برای چک حقوقتون

: باشه الآن میام

غزال : کجا میری ؟

: میرم حقوقم بگیرم

غزال : جان من دعوا نکنی ها

: نه

در اتاقش در زدم

بفرمائید

وارد اتاقش شدم : سلام

امینی به من نگاهی کرد : بفرمائید بشینید تا چک بدم خدمتتون

روی مبل نشستم و منتظر شدم

خودکار رو روی میز میزد

: آقای امینی اگه خیلی کار داره بعد بیام بگیرم چون من خیلی کار دارم باید انجام بدم که به بعدازظهر نرسه

امینی : خوب به بعدازظهر برسه

: نمی خواهم کسی فکر بدی در مورد من بکنه

امینی به من نگاهی کرد : آرینا من معذرت می خواهم

: می دونی آقای امینی من به این نتیجه رسیدم که خانواده شما به شما شک دارند

امینی : این طور نیست

: چرا همین طور

امینی : آرینا خواهش می کنم بابت دیروز عذرخواهی کردم ، چند تا گل دیگه بفرستم تا من و ببخشی

: بخششی در کار نیست

امینی : چرا باید ببخشیم .

: نمی بخشمت ، از این به بعدم اضافه کاری نمی مونم می خواهد کار تموم بشه می خواهد تموم نشه

امینی : غزالم نگه دار

: نمی تونم اون چه گناهی کرده

امینی : آرینا من معذرت می خواهم

از جام بلند شدم : هر وقت آماده شد بدید خانم کاشفی برام بیاره

از اتاقش رفتم بیرون

خانم طلوعی یک لحظه تشریف بیارید

تا ساعت دو توی دفتر بودم هنوز نصف بیشتر کارها مونده بود ، نمی شد بی خیال بشم .

غزال : می مونی

: تا ساعت سه هستم چون سلطانی و بچه های گروهش هستند اون ها که خواستند برن منم میرم .

غزال : کار خوبی می کنی ، من برم کار نداری

: نه قربانت

غزال رفت ، سرم به کار گرم شد

خسته نباشی

به امینی نگاه کردم که ظرف غذا دستش بود

: این چیه

امینی : گفتم مثل دیروز گرسنه نمونی

: نه می خواهم برم خونه

امینی : کار تو انجام بده من دارم میرم بیا اینم کلید دفتر

: منم قبول نمی کنم

امینی : باشه من بیرون تو ماشین می مونم تا تو کارت تموم بشه وقتی خواستی بری به من بگو تا در ببندم

: ببین آقای امینی لازم نکرده ، من الآن میرم

امینی : تو که تا الآن موندی بقیه کارهاتم انجام بده دیگه

به ساعت نگاه ساعت چهار و نیم بود : کی تو دفتر

امینی : فقط من و تو ، حالا بیا غذا تو بخور تا بعد

امینی غذا رو گذاشت روی میز و خودش رفت بیرون ، نمی دونستم باید چکار کنم ، اگه دوباره یکی می اومد یک چیزی می گفت من یکی دیگه تحمل نداشتم . بوی غذا تمام اتاق و گرفت حسابی اشتهام تحریک شد نتونستم جلوی خودم و بگیرم ، غذا رو خوردم . دوباره مشغول به کار شدم

نمی خواهی بری خونه

: ساعت چند ؟

امینی : ساعت نه

: باید امروز کار تموم بشه

امینی : می خواهی کمکت بکنم

: مزاحم شما نمیشم

امینی : این چه حرفیه ، قبلاً تنهایی انجام می دادی

: نه با آقای صفایی انجام می دادم

امینی : خوب پس بزار کمکت کنم

برگه های پرینت و جلوش گذاشتم : باید بخونید ببینید غلط املائی نداره

امینی : باشه

گوشیم زنگ زد : سلام مامان

مامان : دختر نمی خواهی بیای خونه

: کارم خیلی مونده فردا باید تحویل بدم

مامان : بابا میگه بیام اونجا تنها نباشی

: تنها نیستم خاطرتون جمع

مامان : خیلی مراقب خودت باش

: چشم مامان

مامان : ناهار خوردی

: آره ناهار خوردم

مامان : مراقب خودت باش عزیزم

: چشم

گوشی رو قطع کردم امینی بلند شد : الآن میام

: باشه

رفت بعد از ده دقیقه دیدم سینی به دست اومد : بفرمائید چایی

: ممنون ، واقعاً لازم بود

امینی لبخندی زد نشست : خوشحالم خوشت اومد

دیگه هیچ حرفی نزدیم ساعت دوازده بود

امینی : چقدر طول کشید

: همیشه همین طور

امینی : دفعه پیش این طوری نبود

: چرا بود شما خبر نداشتید چون احمدآقا بنده خدا خودش می موند

امینی : چند صفحه دیگه مونده

: هفت صفحه

امینی : خوب بهتر زود انجام بدیم

: زود نه با دقت

امینی : باشه با دقت

بالاخره ساعت یک کارمون تموم شد : خوب تموم شد

امینی : خدا رو شکر ، فردا می فرستی چاپ

: نه ، باید الآن ازش یک پرینت رنگی بگیرم ، ببینم هیچ ایرادی تو طراحی نداره

امینی : خوب بگیر

کار رو فرستادم برای پرینت

امینی : من الآن میام

: باشه

صدای بسته شدن در اومد ، تا پرینت آماده بشه رفتم چای دم کردم چون می دونستم امشب تا صبح اینجا هستم

پرینت ها آماده شد و من با دقت به نگاه می کردم

گوشیم زنگ زد : سلام مامان

مامان : نمیای

: نه مادر من کار دارم

مامان : برای چی گذاشتی روز های آخر

: آخ میدونی نه که باید می رفتم مهمونی برای همین

مامان : من همش دو شب مهمونی داشتم

: چند روز قبل من و به کار کشیدی

مامان : خیلی خوب صبح مرخصی بگیری بیای

: چشم

صدای در اومد بعد از چند دقیقه امینی با جعبه پیتزا اومد توی اتاق : بیا شام بخوریم

: من امروز خیلی غذا خوردم

امینی : خوب کردی حالا بیا شام بخور

با امینی نشستم شام خوردم اونم با چه اشتهایی تموم که شد : دستتون درد نکنه خیلی چسبید

امینی : نوش جونت

دوباره دو تایی چسبیدم به کار ساعت سه بود : خوب تموم شد دیگه

امینی : فردا بچه ها چکار دارند

: هنوز یک صفحه آماده نیست فردا بهم میدن

امینی : کدوم صفحه

: مال تبلیغات

امینی : چرا آماده نیست

: یک تبلیغ و باید آماده می کردند ، قرار صبح بهم بدن

امینی : که این طور ، چرا صبح کار رو ادامه ندادی ؟

: چون صبح کلی کار دارم

امینی : خوب بهتر بری خونه استراحت کنی

: آره

از جام بلند شدم : خسته نباشید

امینی : شما هم همین طور

کیفم و برداشتم

امینی : صبر کن منم باهات میام

: برای چی ؟

امینی : خوب نیست این موقع شب تنها بری خونه من با ماشین دنبالت میام

: مگه نمی خواهین بری خونه

امینی : نه ، فردا صبح من باید در باز کنم

: خوب به احمدآقا می گفتید باز کنه

امینی : کلید خودم و خونه جا گذاشته بودم برای همین کلید اون و گرفتم

: پس مقصر بودید

امینی : بله ، ولی خوب بود

هیچی بهش نگفتم ، با هم از دفتر خارج شدیم و اون من و تا خونه رسوند و رفت .

آروم وارد خونه شدم

بالاخره اومدی

سلام بابا

بابا : سلام تموم شد

روی مبل نشستم : آره دیگه

بابا : چرا نگفتی بیام که تنها نیای

: تنها نیومدم

بابا : با کی اومدی

: امینی با ماشینش دنبالم اومد تا خونه رسوندم و بعد رفت

بابا : اونم شرکت بود

: آره خوب اگه نبود که تموم نمی شد

بابا : خوب برو بخواب

: شب بخیر

بابا : شب تو هم بخیر

سرم و که گذاشتم رفتم و تا صبح هیچی نفهمیدم

با صدای گوشیم بیدار شدم

: بله

سلام خانم تنبل

: سلام نریمان کار داری

نریمان : فکر کردم رفتی شرکت

به ساعت نگاه کردم : ساعت شش ، نیم ساعت دیگه وقت دارم

نریمان : خوب بسته بلند شو

: کار تو بگو من دیشب دیر خوابیدم

نریمان : کار خواستی نداشتم فقط می خواستم حال تو بپرسم

: خوب پرسیدی خداحافظ

نریمان : خداحافظ

دیوانه ، دیگه نخوابیدم بلند شدم یک دوش گرفتم و کمی به خودم رسیدم رفتم پایین : سلام

مامان : سلام

بابا : چه زود بیدار شدی

: باید برم دفتر کلی کار دارم

بابا : بیا بشین کارت دارم


نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

This blog is kept spam free by WP-SpamFree.

خرید جم کلش خرید جم کلش رویال خرید جم رویال خرید جم بازی کلش رویال kharid gem clash royale خرید جم clash royale خرید جم خرید اپل آیدی خرید اپل آی دی خرید اپل آیدی آمریکا خرید اپل آیدی سفارشی خرید جم خرید جم کلش خرید جم کلش آف کلنز خرید جم کلش رویال خرید جم بازی کلش رویال خرید جم برای کلش رویال